ماه و آه

ویرایش گر قالب ها

کتاب خانه واجبات

به کتاب خانه واجبات که سری زدم

                       در آن گوشه ها واجبی را دیدم که زیر خروار ها خاک مانده بود...

خاک را کنار که زدم....

              دیدم قرمز نوشته بود امر به معروف و نهی از منکر....

                                                حتما قرمزی اش هم از خون امام حسین ــعلیه السلامــ بوده....

                                                                                   خدا نکند...

پ.ن:

      کاش دروغ بود این که می گویند هدف امام حسین ـعلیه السلامـ این واجب بوده است...

                                                   وای به حال ما اگر راست باشد...

۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ای وای مادرم

در آینه دیدم مویم سپید شده بود...

                     مانده ام زهرا و زینب ــعلیهما السلامـ چه کشیده اند...


پ.ن:

من 20 سال دارم و یک تار موی سفید، بی هیچ رنج و سختی

                                     آن ها در آن سن و آن همه رنج و سختی

                                                                            تنها باید گفت: ای وای مادرم مادرم مادر

۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آبِ عمر

اگر این روز ها آبی را دیدی که دارد می رود....

         غصه اش را نخور....

                     آب عمرت از آن سریع تر می رود...

                                                غصه اش را بخور....


پ.ن: بر سر جوی نشین و گذر عمر ببین...

۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

درج مطالب شما در سایت

با توجه به درخواست های دوستان نسبت به ارسال مطالب و قرار گرفتن در سایت، تصمیم گرفتیم بخشی را در سایت ایجاد کنیم تا دوستان به راحتی بتوانند مطالب خود را ارسال کنند.
برای این منظور به این قسمت مراجعه کنید. حتما نام و یا منبع مطلب را درج کنید.

با تشکر

مدیریت کمپین

۱۴ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۰۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آیا همسرت را دوست داری؟

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س) بیرون حرم امام رضا (ع) با هم مشغول قدم زدن بودیم پیرمرد خوش ذوقی بود خیلی قدم زدن و حرف زدن با او را دوست داشتم ، چهره ی دوست داشتنی با محاسن سفید داشت و البته خیلی نورانی همینطور با هم صحبت میکردیم و قدم میزدیم تا اینکه متوجه زن و مرد جوانی شدیم که آن طرف خیابان درست از کنار حرم رضوی عبور میکردنند وضغ ظاهری زن مناسب نبود و نیمه عریان بود ( این خاطره برای دوران قبل از انقلاب است) پیرمرد گفتگو را رها کرد و رفت به سمت آن دو زوج جوان خیلی ناراحت بودم فکر میکردم الان باید درگیری رخ دهد اما با کمال تعجب دیدم پیرمرد با همان لبخند همیشگی روی لب اول سلام کرد و بعد مرد جوان را در آغوش گرفت بعد از سلام و احوالپرسی رو کرد به مرد و گفت : همسرت را دوست داری ؟

جوان گفت : آری ، خیلی به هم علاقه مندیم پیرمرد گفت : ببینم اگر همسرت در آتش قرار بگیرد چه میکنی ؟ در جواب گفت : خودم را به آنش میاندازم و او را نجات میدهم

بغضی در سینه پیرمرد ترکید آرام گوشه ی چشمانش بارانی شد با همان صدای تکه تکه گفت : بخدا قسم که همسرت دارد در آتش جهنم میسوزد جوان سراسیمه شد خیلی حرفهای پیرمرد بر او تاثیر گزاشته بود به پیرمرد گفت : الان چه باید انجام دهم من نمیتوانم بایستم و سوختن همسرم را تماشا کنم

پیرمرد دستش را داخل جیب کتش برد اسکناسی درآورد و به جوان داد گفت برو و چادری برای همسرت خریداری کن....

پ.ن : آن موقع ( قبل انقلاب ) غیرتها زود به جوش می آمد اما حالا فقط اسمی از غیرت مانده

آن موقع بی خیال از کنار این موضوع ها نمی گذشتیم اما حالا ....

منبع : http://harimeasmani.ir
۱۴ مرداد ۹۲ ، ۱۰:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بغض گلو گیر کرده یک چادری

هوا که گرم بود هیچ این روزای بلند و گرمای شدید وسط تابستون و زبون روزه همینطور حالت عادی آدم و میندازه آفتاب تیزی تو چشمام افتاده بود.
هر چی چادرم و میکشیدم جولو آفتاب و بگیرم اما زیاد فایده ای نداشت. زبونم خشک شده بود و از خستگی نایه تکون خوردن هم نداشتم. اتوبوس به یه ایستگاهی رسید و یه خانوم مسن تقریبا ۴۵ ساله اومد داخل.
سرو وعضش اصلا خوب نبود. به قدری آرایشش غلیظ بود که………
حالم خوب نبود. چشمام و به زور باز نگه میداشتم.. اما خب احساس کردم اون خانوم بشینه خیلی بهتره. آدامسی که تو دهانش میجوید حالمو بدتر میکرد… از جام پاشدم و آروم زدم به کیفش. با یه حالت عصبی برگشت نگاهم کرد که به کل از کارم پشیمون شده بودم ولی خب باید یه چیزی بهش میگفتم. اروم گفتم خانوم بفرمایید بشینید من……
نزاشت حرفم تموم شه آروم گوشه چادرم و کشید طوری که روسریم رفت عقب….. با اون یکی دستش محکم زد تو سینش و گفت الهی که نسل تو امثال تو نابود بشه ما راحت شیم.
اومدم جوابشو بدم، حرفی بزنم، حدیثی بگم، دفاعی کنم……..اما… کافی بود ضرات هوا از گلوم بگذره تا بغضم بشکنه… بغض لعنتی بد موقعی اومده بود و اینهمه امر به معروفا و جملات تمرین شده… همش موند… پشت بغض گلو گیر کرده ام… دل شکسته ام…
واقعا……… این ماییم که باید نابود شیم؟ تنها چیزی که تونستم بگم یک کلمه بود همین روزاست که آقای ما میاد ………
به قول شاعر… نسل ما نابود نمیشه.. الکی که نیست.. خون دل ها خورده ایم _____________
هوا خیلی گرمه.. زبونم ترک داره بر میداره.. زیر چادر تنم انگاری گر گرفته داره میسوزه.. حال جسمی ناجوری دارم.. اما………….. از اتوبوس پیاده میشم و یه چهارراه پیاده میرم
یکم با معبودم عشق بازی کنم این بهتره
یا علی اکبر
 
۱۳ مرداد ۹۲ ، ۱۱:۴۶ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

امر به معروف؛ واجبی که نباید انجام شود؟!


                                                                                 4972363352294001817
مهر ماه سال گذشته، یکی از فرماندهان پلیس در گفت‌وگو با مهر، درباره‌ی شکایت نیروی انتظامی از سه طلبه‌ی بروجردی و محکومیت آنها از سوی دستگاه قضا، گفت: «به دنبال از دست دادن نیروهای انقلابی و کارآمد نیستیم! هیچ‌گاه نیروی انتظامی اقدامی را انجام نمی‌دهد که سرمایه‌های انسانی و اجتماعی تضعیف شوند؛ البته این افراد باید بدانند که قانون باید رعایت شود و به اجرا در بیاید!»
سه طلبه بروجردی سال گذشته در پی اعتراض به بدحجابی، مقابل مقر نیروی انتظامی این شهر تجمع می‌کنند که این اقدام، جرم تشخیص داده می‌شود و منجر به دستگیری، اعمال قانون(!) و صدور حکم حبس، شلاق و ... از سوی دستگاه قضا برای این سه طلبه می‌شود!
آنچه که سال گذشته خانم دکتر طبیب‌زاده (نماینده تهران) درباره‌ی کتک خوردن دانشجوی بسیجی ناهی از منکر، در بلوار سیمون بولیوار تهران مطرح کردند نیز، از این دست رخدادها و اعمال قانون‌ها بود!
ادامه مطلب...
۱۲ مرداد ۹۲ ، ۱۷:۴۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مقاومت را فرهنگ کرد...

دستانش می لرزید. بار اول بود که تفنگ را در برابر صورت یک کودک می گرفت. به هر صورت که بود با انگشتی لرزان ماشه را کشید. رگبار تیر ها بود که به قلب آن کودک می نشست. چند روزی آن صحنه و بال بال زدن کودک جلو چشمانش بود. آب می خورد یاد او می افتاد. غذا می خورد یاد اومی افتاد. باد می وزید یاد او می افتاد. هنگام شلیک کردن باد می وزید. برگ های پاییزی بودند که بین او و کودک فاصله بود. دستانش می لرزید. با همان دستان لرزان رگبار گلوله ها را نثار کودک کرد. چند روزی گذشت. به خود گفت او به جهنم رفت. تو در راه رسیدن به هدفت کار کردی. دوباره کودکی را دید. و باز هم از نقطه مگسک تفنگش بود. این بار دستانش نمی لرزید. این بار باد نمی وزید. اما این بار هم آن کودک بود که با مقاومت خود در برابر آن گلوله ها ایستادگی و مقاومت را فرهنگ کرد. چند روز بعد. بازهم کودکی دیگر از نقطه مگسک تفنگ. این بار اما قضیه فرق می کند. از آن باریکه و روزنه فقط یکی شان را می بیند. سنگ ها از این طرف و گلوله ها از آن طرف. دستشان نمی لرزید. اتفاقا بسیار محکم بودند. سنگ ها را با یک دست گرفته بودند و با دست دیگر با فریاد الله اکبر، حادثه ای بزرگ را رقم زدند. سنگ ها پرتاب شد. رگباری از سنگ ها بود که سرباز را تهدید می کرد. اینبار جریان فرق می کرد. یکی را کشت اما خودش هم کشته شد. سنگ ها بر صورت سرباز می خورد. یکی چشم را می زد و دیگری بینی را و آن یکی ضربه کاری بود که به پیشانی سرباز خورد. صحنه ای به یادش آمد. کودک بود که در برابر رگبار گلوله ها جلوی چشمانش بال بال می زد. همه چیز تغییر کرد آن هم به ناگاه. خود را در برابر دو راهی دید. تا خواست به خود بجنبد او را به سمت چپ پرتاب کردند. سمت راست را که نگاه کرد، آن کودک را دید. بال بال می زد. اما این بار برای رسیدن به مقصد. برای رسیدن به بهشت. برای رسیدن به جایی که برای ورودش چندین مجوز داشت. معصوم بود و شهید. خودش را که دید فهمید دارد بال بال می زند از گرمای آتش. از گرمی سنگ های آتشینی که بر بدنش می نشست و ذوب می شد. آری؛ دیگر آن سرباز رفت. به جهنم رفت. در راه هدفش جنگیده بود. هدفی تخیلی. هدفی که نه اساسی داشت و نه مبنایی.

به یاد تمامی کودکان شهید مقاومت...

۱۱ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۵۶ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

دیوار دور در خانه

به نام خدائی که همه ی دین ها نزد او "اسلام" است.
و سلام بر صاحب آخرین و کاملترین "امت اسلامی" و سلام بر رسول خدا که آورنده ی پیام های اسلامِ کامل و آخر است و سلام بر ایشان که آورنده ی پیام "جلابیب" است.
و سلام بر دختر بهترین مخلوقِ خدای متعال که بهترین "جلباب" را "چادر" معرفی کرد.
این مکتوب، درد دلی است با صاحب و ولیِّ این امت، رسول الله، محمد بن عبدالله (صلّی الله علیه و آله):
آقا سلام ! اجازه می خواهم تا کمی راحت با شما سخن بگویم . شنید ه ام هر چه کشیده اید در این 23 سال، از هر چه همه ی انبیاءِ دیگر کشیده اند، سخت تر بوده است. در بین این 23 سال، یکی از پیام هایی که آورده اید، پیام "جلابیب" بوده است.
هر چند، فقط یک بار در معجزه اتان ذکر شده، در نشانه ی 59 از سوره ی "احزاب"، اما آن قدر مهم و اساسی و کاربردی بوده و هست در زندگی، که هر کس بدون غرض به این مسئله، نگاهی کند، متوجه می شود یک بار "جلابیب" یعنی یک عمر "زندگی سالم".
آقاجان ! مدت ها گذشته از زمان نزول این نشانه، و از این طرف، به تازگی و شاید برای اولین بار، امت شما اینچنین مستقل و مغرور در دنیا قد علم کرده و ندای "اسلام" سر می دهد. اما، اما مولا، نمی دانید چه آشفته بازاری است در این امت. دیگر "دردِ دین" را نمی شود در صورت های این امت دید، یا رسول الله، در این امت جدیداً آمر به معروف را می زنند؛ چون پیام شما را لبیک گفته. چون خواسته حجاب در این امت از "روسریِ رویِ سر"، به "دورِ گردنی" تبدیل نشود. چون خودش "چادر" داشته است.
کاش در بین این امت "ظهور" داشتید تا مردم می دیدند که شما همه ی این اتفاق ها را می بینید و خدا می داند که چقدر قطرات اشک از چشمان مبارکتان، بر روی گونه های زیبایتان به جریان افتاده است. خدا می داند که آنچه در این 1400 سال دیده اید بر شما سخت تر بوده است یا آنچه در آن 23 سال کشیده اید؟
آقاجانم ! یعنی این امت نمی داند که دیوارِ دورِ خانه، محدودیت نیست و آزادیِ همراه با مصونیت است؟ پس چرا وقتی نوبت به خودش می رسد، این دیوارِ پارچه ایِ مشکی رنگ را کنار می گذارد؟ پس کجاست آن "جلابیب" که شما خون دل ها خورده اید بابت آن؟ چرا به آن به چشم صدف که برای حفظ مروارید است، نگاه نمی شود؟ چرا؟
مولا، یا رسول الله ! باید کار به جایی برسد در این امت(که خود را منسوب به شما می داند)، به خاطر این آشفته بازار، در ایام ولادتِ اولین نوه ی شما، جوانی از این امت گریه کند و از شنیدن خبرِ زدن آمر به معروف بسوزد؟
21 سال دیگر، آخرین فرزندتان 1200 ساله می شود. شما دعا کنید که بیایند و به این امت بفهمانند که:« "چادر"، دیوارِ دورِ خانه است، بلکه محکم تر.»
سید محمد موسوی-7/5/1392.ش
ساعت 02:00 بامداد

۱۱ مرداد ۹۲ ، ۰۲:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نامه ای به مسئولین مربوطه | امضاء کنید

به نام آن که چادر را برترینِ پوشش ها قرار داد.
از آن سال ها زیاد نمی گذرد که مردم به رهبری امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بر ضد حکومت استبدادی و حکومت ظالمانه شاهنشاهی قیام کردند و ایران را زمینه ای قرار دادند برای اجرای قوانین اسلامی و شاهد این ادعا نیز انتخاب شدن نظام اسلامی توسط خود مردم بود برای این مرز و بوم.
بنابراین اجرای احکام اسلامی یک مسأله ملی است و بایستی با این دید نیز به این نوع مسائل نگاه شود. یکی از این مسائل مسأله امر به معروف و نهی منکر است. مسأله ای که امروزه از آن با تعبیری یاد می شود که شاید هیچ تعبیر دیگری حق مطلب را به این خوبی ادا نمی کند. واجب فراموش شده.
اما هستند هنوز کسانی که این واجب را فراموش نکرده اند و دغدغه اجرای آن را در جامعه اسلامی شان دارند. هستند هنوز کسانی که بخواهند جامعه اسلامی شان اسلامی بماند.
در 23 تیر ماه در تهران و در برابر چشمان نیروی انتظامی خانم فرهانی تنها به دلیل امر به معروف و نهی از منکر از طرف آن زن بی حجاب مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و حتی اقدام به کشف حجاب نیز می کند که بحمد الله به این نتیجه نمی رسد. و همه این ها در حالی بود که نیروی انتظامی هیچ عکس العملی را از خود نشان نمی دهد.
در 24 تیر ماه باز هم در تهران، در مرکز کشور اسلامی ایران. این بار خانم شمس که همراه با دختر سه ساله اش بود باز هم تنها به دلیل امر به معروف و تنها به این دلیل که نمی خواسته روسری ها تبدیل به شال گردنی ها شود، از طرف آن زن های واقعا بی حجاب که روسری های خود را دور گردن خود انداخته بودند، در آن کوچه و در برابر دختر سه ساله اش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.
4 مرداد ماه در برنامه شناسنامه سردار احمدی مقدم بسیار ساده از کنار این مسأله می گذرند و این گونه توجیه می کنند که "این مسأله یک مسأله ملی نبوده است". فلذا در مورد آن نه اقدام مناسب و نه موضع گیری مناسبی صورت نگرفته بود.
ما  از شما مسئولین محترم خواستار آن هستیم که با این ضاربین برخوردی مناسب صورت گیرد تا خدایی نکرده دشمن شاد نشویم. تا خدایی نکرده عده ای فکر نکنند که در این کشور هر طور که بخواهیم می توانیم وارد جامعه شویم و اگر هم کسی به ما چیزی گفت می توانیم او را بزنیم و کسی هم به ما متعرض نمی شود. اقدامی کنید تا خدایی نکرده این ظلم ها سنت نشود. اقدامی کنید تا خدایی نکرده دشمنان نگویند آن کاری را که ما  و رضا شاه نتوانستیم انجام دهیم، امروزه با چند بی حجاب در خود ایران می توانیم انجام دهیم و می توانیم حجاب را از زنان ایرانی بگیریم.
--------------
انشاءالله این نامه همراه با نظرات ذیل آن به مسئولین مرتبط با این مسأله داده خواهد شد. جهت مشارکت هرچه بیشتر به دیگران نیز اطلاع دهید.
۱۰ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۳۶ ۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حجاب محدودیت یا آزادی معقول

                                                                      580859fc-a3d7-4edd-95ab-6ac00046c1b1

سوال من این است : حجاب محدودیت است یا آزادی معقول ؟
معمولا یا شاید 100% کسانی که حجاب را رعایت نمی کنند معتقد به مثلا "آزادی" هستند و می گویند حجاب محدودیت است . من با چند سوال جواب می دهم :
1- اگر معتقد به آزادی مطلق هستید پس باید برای همه ی افراد این عقیده را قبول داشته باشید . یعنی همه و همه آزاد باشند . ولی این آزادی معقول نیست . آخر چه کسی می پذیرد مثلا من بدون اجازه وارد خانه اش شوم و هر چه خواستم بردارم و بروم ؟ آزادی مطلق است دیگر . پس اگر پذیرفتی حرفم را باید این را هم بپذیری که منِ مسلمان می خواهم به همه جا نگاه کنم و این حق من است ، همان طور که حق توست . ولی وقتی به خیابان ها می آیم و تو را بی حجاب می بینم برای اینکه گناه نکنم مجبورم سرم را پایین بیندازم و این برای من محدودیت است ... و این محدودیت را آزادی بیش از حد تو به وجود آورده ... .
اگر کمی دقت کنی متوجه می شوی که حرف اسلام آزادی معقول است که با این آزادی اسلامی برای هیچ کس بر روی زمین محدودیتی پیش نمی آید .
2- تو برای چه کسی بی حجاب از خانه بیرون می آیی ؟ برای من که نمی خواهم تو را در حالی که بی حجاب هستی ببینم ؟ یا برای آن کسانی که با بی حجاب دیدن تو، تحریک می شوند و هزار مشکل برای تو و خانواده ات به وجود می آورند ؟ یا برای کسی که اگر تو را مثلا با این تیپ و زیبایی ببیند عاشقت شود و با تو زندگی کند ؟ که اگر طرف مقابل برای زیبایی تو با تو زندگی کند که تکلیفش روشن است . فردا از تو زیباتر را که ببیند به سراغ او خواهد رفت . اگر هم به خاطر خودت اینگونه بیرون می آیی که گفتم ، این کارت شعار آزادی به همراه دارد که موجب محدودیت برای دیگران می شود .
سعی کنیم درباره ی حرف های دین مبین اسلام فکر کنیم که چرا این حرف را زده، نه که سریع در مقابلش موضع بگیریم . آخر آن خدایی که ما را آفریده نمی داند که چه برای ما خوب است و چه بد ؟ و تو خود می دانی که آزادی مطلق برایت مفید و خوب است ؟ تو فقط خود را می بینی ولی خدای متعال در کنار تو ما را هم می بینید و در حکمش لحاظ می کند . اگر یک انسان را در نظر بگیری که یک روبات ساخته است متوجه می شوی . انصافا آن روبات می تواند برای خودش تصمیم بگیرد ؟ یا فقط آن سازنده ی روبات می داند که او چگونه باید باشد و یا چه چیزی برایش خوب است یا بد ؟ مطلب بسیار روشن است .
اینکه با مسئله آزادی و محدودیت پیش آمدم از یک جهت قضیه بود و إلّا جهات دیگری بود که می شد با آن ها هم این مسئله ساده را حل کرد .

سید محمد موسوی

۰۹ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۴۱ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

لوگوهای حمایتی

chadoriha                                                    hejab-2-g

لوگو های گوشه نما برای وبلاگ ها

انواع دیگر لوگو ها در سایز های مختلف و همچنین دریافت کد ها در ادامه مطلب

ادامه مطلب...
۰۶ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۵۷ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

راه اندازی کمپین حمایت از بانوان محجبه

چند روز پیش بود که در تهران، در مرکز و پایتخت کشور اسلامی ایران، تنها کشوری که داعیه دار اسلامی بودن آن هم اسلامی ناب است، زن دیگری تنها به علت یک امر به معروف و یک نهی از منکر، دربرابر چشمان دخترش، دربرابر کودک سه ساله اش، در کوچه مورد ضرب و شتم قرار گرفت. این در حالی بود که در مورد اول یعنی خانم شمس که در 23 تیر ماه توسط یک زن بد حجاب مورد حمله قرار گرفت و سعی کرد چادر را از سر خانم شمس بکشد،در برابر ایستگاه نیروی انتظامی بود. و نیروی انتظامی هیچ عکس العملی در آن صحنه از خود نشان نداد.

در مورد دیگر که یک روز بعد از آن جریان اتفاق افتاد خانم فراهانی که همراه با دختر سه ساله خود از مسجد بر می گشتند با صحنه ای مواجه شدند. دو زن بی حجاب که روسری های خود را در آورده و به دور گردن انداخته بودند. خانم فراهانی برای احیای واجب فراموش شده یعنی امر به معروف و نهی از منکر، به این دو زن یاد آوری کرد که این جا ایران است. در برابر این حرف ضربه هایی بود که به بدن خانم فراهانی وارد می شد.

این اتفاق نیز در حالی بود که گسترش این خبر تنها در سطح چند سایت بود و عکس العمل مناسب با آن از سوی مسئولین صورت نگرفت.

پایگاه چادری ها جهت حمایت از بانوان محجبه در تاریخ 10 مرداد ماه 1391 به طور رسمی آغاز به کار کرد، تا بلکه بتواند حق زنان محجبه را احیاء کند.

دوستان و عزیزانی که به هر نحو می توانند در اداره این کمپین و پیشبرد اهداف آن به ما کمک کنند از طریق فرم تماس با ما اقدام نمایند.

با تشکر

مدیریت کمپین حمایت از بانوان محجبه

۰۵ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۲۹ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دردی که در جامعه دیدم...

جوان... جوانی... می گویند فلانی جوانی کرده تو ببخشش... تو بزرگی کن...

امروزه جوانان ما آن قدر جوانی کرده اند که بزرگِ عالم چنان در برابر خدا شرمنده است که می گوید چه کنم غیراین ها را ندارم... تو ببخششان ای خدا...

امروز سریبه چت روم های مختلف زدم... وارد شدم با نام پسر... هیچ خبری نبود... خارج شدم و وارد شدم... با نام دختر... ثانیه نگذشت که چندین پیج چت باز شد... پسرانی بودند که شهوتشان سرازیر شده بود...به جایی رسیده بودند که هر حرفی و هر حرکتی می کردند...

دوست ندارم این ها را این جا بنویسم... فضایی را که باید یاد ابالفضل و زینب علیهما السلام باشد را نباید با این چیز ها تیره کرد... اما چه کنم که درد های جامعه را که دیده ام باید بگویم...

آن ها را که دیدم فهمیدم چرا داروین نظریه اش این است که انسان حیوان بوده و کم کم تبدیل به انسان شده است. او در دنیای مادی غرق بوده و شهوات را می دیده. می دیده که چگونه همچون حیوانات مرد ها تا یک جنس متفاوت را می بینند به هیجان می افتند و برای رسیدن به او با یک دیگر رقابت می کنند. این را دیده و حیوانات را دیده... با خود گفته این انسان حیوان نیست ولی این حرکاتش حیوانی است... پس انسان حیوان بوده و کم کم پیشرفت کرده و توانسته برای خود خانه ای و وسایلی ایجاد کند. در واقع انسان را حیوان پیشرفته دانسته...

جوانان ما نه همه شان برخی از آن ها که امیدوارم تخصیص اکثر نباشد، به درد شهوت مبتلا شده اند...ریشه یابی کنیم سیاسی می شود...خواستم دل نوشته بنویسم چه کنم... دلنوشت من با سیاست گره خورده...

برگردیم به زمان اصلاحات... بیسکوییت های گندم که با بسته بندی بنفش در بازار بود را برای نمونه به یاد بیاورید...نوشته ای داشت... فرزند کمتر زندگی بهتر...سیاست کاهش جمعیت.... این یک

برگردیم به زمان اصلاحات....تغییر کتاب های درسی... مبارزه گسترده با ایدز... چه خبر شده؟؟؟... آمار بگیرید... ایدزی های کشور چند نفر هستند... انگشت شمار بودند... پس چرا این قدر مانور داده شد؟؟؟؟... سیاست آموزش امور جنسی به کودکان.... با عنوان پیشگیری از ابتلا به بیماری ایدز....

به عقب برگردیم.... زمان اصلاحات....تغییر فاحش فرهنگ... چه در پوشش... چه در خوراک... و چه در عادات مردم.... سیاست تعامل فرهنگ ها...

باز هم برگردیم.... همان زمان اصلاحات....تغییر سیاست های برنامه سازی تلویزیونی....فیلم های طنزی چون پاورچین و ... با سیاست تغییر فرهنگ ها آماده شد...

بازگردیم.... زیاد نه.... همین هشت سال را نگاهی کنیم...مشکلات ایجاد شده در هشت سال قبل از آن بسیار بوده... دولت باید تغییرات گسترده ای ایجاد کند.... کم کاری صورت گرفت... مسئله کنترل جمعیت، نوع پوشش و خوراک و عادات مردم.... یا اقدامی صورت نگرفت و یا مقطعی بود و بی فائده....

دیگر چیزی ندارم که بگویم.....



پ.ن:

      ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس.....

                  فکر کنم زمان آن رسیده که حقیقتا ولو خودمان هم آماده نباشیم از ته دل و از صمیم قلب فریاد بزنیم فراز بعد از این را در دعای عهد که می فرماید:

     فأظهر اللهم لنا ولیک و ابن بنت نبیک المسمی باسم رسولک .... چرا؟؟؟... تا بر هر باطلی پیروزی یابد و حق را در زمین بگستراند...

برای ظهورش دعا کنید که جز ظهور حضرت راه چاره ای دیگر نداریم...

۰۵ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۲۲ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

درد

شهوت و حیوانیت...

          برهنگی و حیوانیت...

                 دردی که در وجود خیلی ها نفوذ کرده...


پ.ن:

     أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ

               آیا وقت آن نرسیده کسانی که ایمان آورده اند قلب هایشان را برای یاد خدا خاشع کنند؟

۰۵ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نحن نحبه

نه نمازم را قبول دارم،
نه روزه ام را،
فقط می دانم که "نحن نحب الحسین"
کافی است؟؟
۰۴ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۱۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شب قدر

اگر قدر بدانی...

      19 و 21 و 23 که نه...

             هر شب تا به صبح را برایت شب قدر می کند...

                    هم خدا کریم است و هم کریم آل الله مولود این ماه است....


پ.ن:

 فقط یک یا علی (علیه السلام) می خواهد..

                یا علی (علیه السلام) گفتیم و عشق آغاز شد...

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مسیر تغییر

مایل به تغییری؟؟؟

     راهش از این جاست...

             نفس اماره ات و قدم های تو...

                                             یا علی (علیه السلام) گو و رد شو...



پ.ن:

      طوبی لمن ترک شهوةً حاضرةً لموعودِ لم یره

             بهشت ارزانی کسی باد که شهوتی دنیایی را

                   به خاطر موعودی که ندیده است ترک می کند...

                                             من نمی گویم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می گوید...

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بهاء و بهانه

گویند بشهت را به بها دهند نه به بهانه...

           خدا گوید بنده من!! دنبال بهانه ای هستم که بهشت را به تو دهم...


پ.ن:

      ابوحمزه شهادت می دهد...بخوان!!!

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زیباست

زیباست...

      خود به دلت می اندازد که بیایی...

              خود به دلت می اندازد که بگویی یا رب...

                     خود به دلت می اندازد که بگویی العفو...

                           خود به تو می گوید طوبی لک یا عبدی...



پ.ن:

     همه کاره خود اوست... ما وسیله هم نشاید...

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

غیرت الله

یکی از خادمین سامراء می گفت....

                             امام حسن عسکری علیه السلام در خواب به من گفت اگر عمویم عباس علیه السلام آن شب آن جا نبود....

             آن شراب خواری که توهین می کرد را همچنان رها می کردم....

قربانش شوم...

                    همچو پدرش علی علیه السلام، غیرت الله است....



پ.ن:

     خادم حرم امام حسن عسکری علیه السلام می گفت می دیدم هر روز یک دسته جوانان مست می آیند در حرم حضرت و شراب خواری میکردند و توهین می کردند... کاری از دستمان بر نمی آمد.... از حضرت مدام می خواستم که جواب آن ها را بدهد... نگذارد این طور توهین کنند...

گفت شبی دیدم آن ها دوباره آمدند و طبق عادتی که داشتند شروع کردند به توهین کردن.... ناگهان صدای سیلی محکمی فضا را پر کرد و آن جوانان به بیرون از حرم پرت شدند... این اتفاق که افتاد از امام بسیار تشکر کردم....و گفتم خوب جوابشان را دادید...

به خانه برگشتم و خوابیدم... خواب حضرت را دیدم... فرمود: بدان اگر آن شب عمویم عباس مهمانم نبود باز هم به آن ها کاری نداشتم...بد شانس بودند که عباس آن جا بود... نتوانست ساکت بنشیند... جوابشان را داد...


      

۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۴:۵۵ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اقیانوس سخاوت

حسن (علیه السلام) اقیانوس سخاوت است....

                             باور نمی کنی.....

                                    مزارش شهادت می دهد.....

                                                 گنبد و بارگاهش را هم بخشید...

۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۴:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اقیانوس

دریا را در هیچ چیز نمی توان جای داد...
                             چه رسد به اقیانوس...



پ.ن:
      حسن (علیه السلام) اقیانوس سخاوت است...
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۴:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کربلایی دیگر...

حسن (علیه السلام) که می گویم

                  مظلوم هم به ذهنم می آید....

                                      دست خودم نیست...

                 نکند ما ظالم باشیم...

                            که اگر باشیم یعنی کربلایی دیگر و ما شمر آن...

۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۴:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مظلوم

حسن (علیه السلام) را تشویق می کرد...

          پرسیدند چرا حسین(علیه السلام) را تشویق نمی کنی...

                             و حسین(علیه السلام) را عالمی تشویق می کردند...

                                            و این حسن (علیه السلام) بود که مظلوم می ماند....



پ.ن:

روزی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) کشتی میگرفتند.

امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه(س) امام حسین(ع) رو تشویق می کردند.
پیامبر اکرم(ص) امام حسن(ع) را تشویق کرد.حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت فاطمه(س) به پیامبر عرض کردند:
یا رسول الله حسین(ع) کوچکتر است چرا حسن(ع) را تشویق می کنید؟
پیامبر رحمت فرمودند: به شما نگاه کردم دیدم حسین(ع) را تشویق میکنید.به آسمان نگاه کردم دیدم جبرئیل امین حسین را تشویق میکند. من هم دیدم حسنم تنهاست و کسی نیست از او حمایت کند پس حسن (ع) را تشویق کردم.

۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۴:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دروغ واجب

دروغِ واجب هم داریم.....
              واجب است نماز بخوانیم....
                             واجب است بگوییم إیاک نستعین...


پ.ن:

     روزی 10 بار می گوییم إیاک نستعین....

                                و روزی 100 بار از غیر خدا کمک می گیریم....

۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۳۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

امیدِ دروغ

کاش زبانمان باز شود و بگوید...

                            خدایا من تنها امیدم به توست...

             ولو به دروغی که به آن عادت داریم....


پ.ن: 

      گویند در قیامت برخی را به جهنم می برند...

                 ناگاه در بین راه برگشته به خدا می گوید خدایا من امیدم فقط به توست...

                          خدا می فرماید: او را بخشیدم هرچند که این بار هم به دروغ گفت....

۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ادامه مطلب

ترسم که پرونده اعمالم را که می دهند....

                            در پایان نوشته باشد....

                                               ادامه مطلب....

ادامه مطلب...
۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هوادار

هر چه زور زدم که گناه کنم...

                                   نشد....

        مشخص است هوایم را خوب داری....



پ.ن:

      گفت آنجا که یک رد پا می دیدی تو را در بغل گرفته بودم و آن ها رد پای من بود....

۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شیطان

از رمضان فهمیدم

           برای گمراهی ام همین نَفس کافی است....

شیطان نمی خواهد....



پ.ن:

     مگر نه این است که دست شیطان بسته است؟

۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نوکر و سرباز

من؟

    در حد اندازه آنان نیستم....

                        لطف آنان است....

                                    ما را خدا قبول کند نوکر اهل بیت(علیه السلام) می خوانند...

                                                           سرباز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۶:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شاه شاهان

شاهی می شناسم که شاه شاهان است...

                              امیر همه اُمراء است....

نامش؟

       ابوتراب....




پ.ن:

     همان که امیر المؤمنین می خوانندش...

                                     من گدای کوی اینانم...

۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۶:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قد خمیده

آن جا نه دری بود و نه دیواری....

        کوچه نبود که بخواهد تنگ باشد....

اما چه شد که رقیه قد خمیده شد؟



پ.ن:

   زینب را می دانم.... داشت از کودکان دفاع می کرد....

۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۶:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قریب غریب

اگر هر روز بر فرش خانه ما قدم می گذاری....

                      پس هر روز غسل می کنم....

                                           غسل زیارت ارباب....


پ.ن:

سلامتی و تعجیل در فرج قریب غریب صلوات....

۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نرفته ایم باز

باشد برای بعد....

         امروز نیامدنش برای ما بس است.....



پ.ن:

   امروز نرفتنمان برای او بس است...

۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حجاب زینب

در آن سختی حجابش را حفظ کرد....

             تا بفهماند حجابِ زینب سختی و راحتی نمی شناسد....



پ.ن:

     بهشت گوارای وجودتان...

                       ریحانه های صبور....

۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۷:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رفتند...

رفتند تا دین و ایمانمان نرود....

              کجایند که دین و ایمانمان هم دارد می رود....

۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ایستادگی

ایستادند تا بمانیم...

       می ایستیم تا بمانند...

۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۷:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تواضع

تواضع در انسان...
          کار Caps lock را می کند....



پ.ن: من تواضع رفعه الله
۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۷:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

توبه

shift+delete

  در انسان یعنی توبه...

               توبه ای از جنس نصوح...

۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۷:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دریا

کربلا باران نبارید....

             چون دریایی همچو عباس آن جا بود...

۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۷:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گناه

کأنّ گناه با توبه عجین است
گفتم نگو آه
مأیوس نشو توبه کن.......


           پ.ن:
  صد بار اگر توبه شکستی باز آی....
۲۷ تیر ۹۲ ، ۰۳:۲۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

اباالفضل

این روزها تشنه که می شوی
زیرلب بگو
یا اباالفضل
۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۲:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آب

رفت...

    بی خداحافظی هم رفت...

                       گفته بود که بر می گردم....

           اما....



پ.ن:

       مردانگی کرد که بی آب برنگشت....

۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۳:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قمر

گویند که عباس قمرِ بنی هاشم است...

                    بلکه عباس قمر بنی آدم است.....



پ.ن:

     همیشه او را تشبیه به ماه می کنند و ما غافل از آنیم که ماه شبیه عباس است...

۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۳:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ابو تراب

بر روی سر و سینه اش خاک و گرد نشسته بود...

                                                    این شد که ابوتراب شد...



پ.ن:

     مَن تواضَعَ رَفَعَهُ الله

                  حقیقت بالاتر است

                              ما تراب و او پدر ماست....

۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۳:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

طفلان

دستش هنوز بود....

             مشکش هنوز بود....

                        طفلان هنوز تشنه بودند...

دستش رفت....

           مشکش رفت....

                        طفلان هنوز تشنه بودند...


پ.ن:

     فرات حسرت لب های عباس را به گور خواهد برد...

۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۲:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رؤیا

همه خواب می بینند و تعبیر می کنند....

                     ما می بینیم و خواب تعبیرش می کند....


پ.ن:

     پای بند رویاهامان شدیم....

۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۲:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پاک شدگان

با باری از گناه قبولمان کردی...

            اما چقدر سخت پاک شدگان را میپذیری....



پ.ن:

     هرکه نفسش پاک تر... رنجش بیشتر...

۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۲:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خواب

خوابم یا بیدار نمی دانم....

             فقط می دانم محب حسین (علیه السلام) ام



پ.ن:

کام ما را با تربت تو برداشته اند آقا...


۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۲:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰