ماه و آه

ویرایش گر قالب ها

یاران

توبه کرده.... او را ببخش ای خدا....
                             باز هم میشکند......گناه می کند....
چه کنم خدا؟؟؟؟
              تنها یارانم همین هایند...
                                    از آن ها بگذر....
               به حق مادرم زهرا(سلام الله علیها)......

....و اشک چشمش می شد طاهرکننده پرونده هایمان....


پ.ن: ما را ببخش مولا.... به حق مادرت زهرا....سلام الله علیها....
۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۶:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

صاحب

دست به فرش می کشید و بر صورت می زد....

                      روی زمین می افتاد.....

                                             نقطه نقطه فرش را می بوسید.....

گفتم چرا این طور می کنی؟؟؟؟

                                     گفت می خواهم خاک کف پای صاحبم را ببوسم....


پ.ن: دارد جوان سینه زنت پیر می شود....

۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۶:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

الله اکبر

می گفتند زیاد الله اکبر می گفت....

            این قدر زیاد که حتی وقتی سراز تنش جدا شده بود

باز هم فریاد میزد

                    الله اکبر....

این است که می شود کربلای ایران کربلای زینب(سلام الله علیها)

۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۶:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کباب

سر به سرم می گذاشت...
                می گفتم چرا کباب نمی خوری؟؟؟؟
می گفت نپرس....
               گفتم می خواهم بدانم............
                                          گفت یاد دوستان کباب شده ام در جبهه می افتم....
۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۶:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یا حسین

بدانیم یا ندانیم
                 وابسته به اوییم...
بخواهیمم یا نخواهیم
                 باید از طریق او بخواهیم...
یا حسین (علیه السلام)



پ.ن: چه زیبا گفته اند:
                           این روز ها که آب نمی خوری یواش بگو یا ابالفضل!!
۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۶:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

محتاجم

نه دلی دارم برای گفتن

و نه زبانی برای خواندن

خدایا تو خود می دانی

از من نخواه که بگویم

تو خود عطا کن که محتاجم...

۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۶:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هشت سال دفاع مقدس فرهنگی شروع شد.

ما نه سبیل تخریب را در اذهان پیش گرفتیم و نه سبیل تخریب افراد برای اثبات فرد.

بارها شده بود که تبلیغ برای قالیباف و جلیلی و حتی حداد و ولایتی را نیاز دانستم و همین کار را کردم. در طول انتخابات سعی من بر این بود که بد بودن قالیباف و تکنوکرات بودن او را پاک کنم. حتی به بزرگ های خودمان که اشکال تکنوکرات بودن را زیاد مطرح می کردند گفتم حَضَرات! خواهشا با منبع سخن بگویید. و به همین راه ادامه می دادند و ادامه دادند و به اینجا رسیدیم. به حاج سعید رأی دادم اما از حاج باقر کسی را نفی نکردم که حتی تشویق هم کردم. آن هایی را که از خیلی معیار ها دور بودند. و به هیچ وجه به سمت این مرد راه نمی یافتند. اشکال کار آن جا بود که روحانی را بی محل از اعراب دیدند و نشان دادند.(من هم دیدم ولی تا قبل از کنار کشیدن عارف.) اشکال کار آن جا بود که پاسخ دادن به شبهات را با بی تدبیری در زمانی نامناسب بیان کردند و اولین اختلاف و تخریب اصول گرایان شروع شد و همان جا بود که رأی آن ها پایین آمد. اشکال در بد قولی ها بود. اشکال کار آن بود که گفتند من در این دوره حتی اگر فلانی هم بیاید به نفعش کنار نمی روم هرچند که 84 رفتم. اشکال کار آن بود در این دوره همین شخص محترم این بار به نفع همان شخص در دور رقابت باقی ماند. اشکال کار آن بود که همدیگر را تکفیر می کردند. نه تکفیر دینی که تکفیر سیاسی. نه خودشان که طرفدارانشان. اشکال کار نه بر سر حامیان آن ها بود که بر سر طرفداران بود. اشکال کار فتنه "تردید" بود بعد از فتنه ی "فتنه" و بعد از فتنه "انحراف" که در بین طرفداران پدید آمد. فکر کردند فلانی نمی تواند چون فلان ملاک را نداشته و فلانی می تواند چون فلان ملاک را داشته. فکر کردند اشکالات موجود به خاطر حمایت یک طیف خاص از او بوده پس چون این طیف از فلانی حمایت کرده اند پس او هم ادامه دهنده راه همین موجودین است. فکر کردند فلانی چون پیشرفتش زیاد بوده تکنوکرات است که به قول یکی از دوستان این عده بیایند و  این کارهای فرهنگی و مذهبی را در محدوده مدیریتی اش ببینند. 

خلاصه آن که "کلید" پاستور در کشاکش بین اصول گرایان به "کلید"دار اصلاح طلبان رسید.

نمی خواهم بگویم اما هشت سال دفاع مقدس فرهنگی کلید خورد.

۲۶ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۱۳ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

انتخاب آخرم

از این که در این چند وقته وبلاگ را با فضای سیاسی رنگین کردم خوشحالم. چند شبهه ای در مورد برخی از کاندیداها برایم حل شد و چند مطلبی روشن شد. در مجموع به نتیجه ای رسیدم که فکر می کنم لا اقل برای خودم حجت شرعی بوده است و اگر به من بگویند فردای قیامت که چرا در آن روز به جلیلی رأی دادی بگویم به این بیست و چند دلیل. و اگر بگویند چرا به حاج باقر عزیز رأی ندادی بگویم به این چند دلیل ایشان را اصلح ندانستم هرچند که اگر حاج سعید نبود یقینا به ایشان رأی می دادم.

امیدوارم که این بحث ها موجب آزرده خاطر شدن مخاطبین به ویژه برادر خوب و خوش قلم و خوش سخن آقای نورانی نشده باشد. بالأخره برای رسیدن به اصلح نیاز بود همه سخنان را بشنوم. صحبت هایم را مطرح کنم و جوابهای آن را بشنوم. نه آن چنان از این مجادله ها و مباحثه ها خوشم می آید و نه علاقه ای به آن دارم.

یادم می آید از دایی خودم زمانی که وبلاگ خارا را می نوشتم پرسیدم چرا وارد سیاست شدید. جواب داد وارد سیاست نشدم آمدم که به مردم کمک کنم. حرف بسیار خوبی بود و بسیار خوبی هست. من هم اگر الآن وارد شدم به خاطر این بود که اول به خودم کمک کنم و در درجه بعدی به آن هایی کمک کنم که فکرمی کردند روحانی ها و رضایی ها به درد این جامعه و این مملکت می خورند. تا حدودی هم به اهدافم رسیدم. و اگر هم در آینده بخواهم وارد سیاست شوم مگر به این هدف نخواهد بود.

خلاصه آن که رأی خود را انتخاب کرده ام و دیگر حرفی ندارم. هندوانه ای را با فن و اهل فن انتخاب کردم و فکر میکنم نمونه خوبی باشد.

از این که در این شب ها مجبور بودم بر روی عکس های حاج باقر رد شوم استغفار می کنم اما از اینکه پایم بر روی عکس روحانی قرار می گرفت که آن هم بی اختیار بود نگران نیستم. از این که از ستاد حاج باقر و رضایی و روحانی ترانه ها می شنیدم، در این شعبان المعظم استغفار می کنم. از این که بچه های ستاد حاج سعید جلوی ستاد را تمییز می کردند که مبادا کارگران شهرداری اذیت شوند خوشحالم و ازاین که گوش هایم بعد از آن ترانه ها درستاد حاج سعید به نوای حضرت آقا و سرود های انقلابی برخورد می کردم خوشحالم. از این که دغدغه ستاد حاج سعید دادن معیار ها بود پخش خاطره ها خوشحالم. ازاین ها خوشحالم. شاید با همین ستاد ها بتوان ساحب ستاد ها را هم شناخت.

فیلم فارس نیوز را که از روز آخر تبلیغات صحنه هایی را گرفته بود دیدم. از روبان های زرد و سفید و بنفش ناراحت شدم و از بی روبان و بی ماشین بودن حاج سعید خوشحال. از این که حاج سعید سوار بر موتور سه ترک می آمد ناراحت نیستم. چون می دانم بی دلیل نبوده است.

پ.ن: علت آن که پایم بر روی عکس حاج باقر و ... می رفت نه این بود که یکی دو عکس روی زمین افتاده بود. نه...به خاطر آن بود که سر تا ته خیابان جلوی ستاد این دو نفر را و حاج باقر، پر کرده بودند از کاغذ های آبی و بنفش و زرد تبلیغات کاندیداها...


۲۳ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۵۰ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

گاهی اوقات باید با حرف سخن گفت!!

رهبر معظم انقلاب در 29 تیر 88 فرمودند:

" نخبگان بدانند هر حرفی، هر اقدامی، هر تحلیلی که به آن ها کمک بکند، این حرکت در مسیر خلاف ملت است. همه ما خیلی باید مراقب باشیم؛ مراقب حرف زدن، مراقب موضع گیری کردن، مراقب گفتن ها، مراقب نگفتن ها. یک چیزهایی را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده ایم. یک چیز هایی را باید بر زبان نیاورد؛ باید نگفت؛ اگر گفتیم، بر خلاف وظیفه عمل کرده ایم. نخبگان سر جلسه امتحان اند؛ امتحان عظیمی است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ رفوزه شدن سقوط است ".

سخن صریحی از حاج باقر سراغ ندارم که دربرابر فتنه موضع گیری کرده باشد.

رهبر معظم انقلاب در 19 دی ماه 1391 فرمودند:

" کار های بزرگ و بار های سنگینی بر دوش مجریان سطوح بالاست. ممکن است کسانی که در سطوح دیگری کار می کنند، ابعاد این سنگینی را هم بعضاً تشخیص ندهند که چقدر این بار سنگین است. آن کسانی که وارد میدان می شوند، باید کسانی باشند که در خود توانائیِ کشیدن این بار را بیابند".

آیا آقای قالیباف که بزرگترین مسئولیت ایشان شهرداری تهران بوده است می تواند این بار سنگین را بر دوش بکشد؟ آیا مانند احمدی نژاد در پیشبرد این مملکت متوقف و حتی عقب گرد نمی کند؟ هر دو این افراد بزرگترین مسئولیت هایشان در حد استان خلاصه می شود؟ اگر به کار نامه گذشته اشاره بشود باز هم اشکال وجود دارد، چرا که کارنامه حاج باقر هیچگاه در حد مسئولیت های فرا شهری و فرا استانی(با تسامح) نبوده است. در حالی که برخی از کاندیداها مسئولیت های کشوری و فرا کشوری داشته اند.

 پ.ن: دوستان از نقد تند بپرهیزند. این مطلب تنها برای رفع ابهامات است. تنها جواب نیاز کار است.

۲۳ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۳۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

هندوانه شناس باش!!!

آدمی باید برای خرید که راهی بازار می شود یا اهل فن باشد و یا با اهل فن برود. فی المثل "بدون غرض" اگر به خرید هندوانه می روی و فروشنده به شرط چاقو هندوانه را نمی فروشد، اگر اهل فن باشی با دو ضربه به سر و ته هندوانه می فهمی که رسیده است یانه، اگر نه اهل فن نیستی و نمی توانی تشخیص دهی که هندوانه ای که در دست داری رسیده و شیرین و سرخ است، یا نباید آن را بخری و یا اگر می خری و خودت تنها هستی باید پای لرزِ استثناءً این هندوانه هم بنشینی؛ اما اگر با اهل فن به خرید رفتی و آن هندوانه در بسته را به دست او دادی و او بررسی کرد و گفت که بله آقا جان! این هندوانه هندوانه خوبی است هرچند که آن هندوانه ته ماشین هم خوب است، با خیال آسوده می توانی آن را بخری.

إن قلتَ که خب شما این هندوانه را خریدی و به خانه بردی و رنگ سرخی و مزه شیرینی داشت، از کجا معلوم که این هندوانه خراب نشود؟ قلتُ که مرد مؤمن تو کدام هندوانه را سراغ داری که قابلیت خراب شدن را نداشته باشد؟ و آیا هندوانه ای که به شرط چاقو خریده ای هرگز خراب نمی شود؟ یعنی تضمین می کنی؟ 

پس بیا و هندوانه شناس باش و این قدر نگو هندوانه دربسته است و نمی توان ریسک کرد. خب اگر نمی شناسی به کسی که می شناسد بسپار!! این قاعده زندگی است که اگر نمی توانی کمک بگیر و به سرانجام برسان کار را.....

مخاطب بصیر و آگاه خود کنایه ها را بگیرد که بیشتر به توضیح نپردازم....

یا حق

 

۲۱ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۳۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ما اهل تعصب نیستیم، ما اهل تفکریم.

قلم شکسته به دست گرفته و شکسته می نویسم.... خود ببخشید...
به ما می گن چرا متعصب هستید و چرا این قدر بر روی حرف های یک نفر تعصب دارید؟ چرا فقط حرف های طرف خودتون رو گوش می کنید؟ یه مقدار هم بیاید ببینید که اصلاح طلب ها چی می گن؟ اصلا اصلاح طلب ها رو بیخیال، چرا به حرف های باقی اصول گراها گوش نمیکنید؟
ما می گیم عزیزان دل، دوستان عزیز، ما اهل تعصب نیستیم. ما اهل تفکر و اهل ولایتیم.ما میبینیم که ملاک ها چیه و چطوری باید به فرد اصلح برسیم. ما می بینیم که اصلا بین اصلح و صالح کدوم رو باید انتخاب کنیم. ما می بینیم که حضرت آقا می فرمایند که اصلح رو انتخاب کنیم. خب این جا حرفی باقی نمی مونه که ما بخوایم بریم سراغ صالح مقبول. حضرت آقا می فرمایند اون ها اهل مذاکره نیستند. خب وقتی این رو می بینیم و میشنویم چرا باید به کسی رأی بدیم که صراحتا می گه اگر من رئیس جمهور بشم تحریم ها رو به راحتی بر می دارم. خب یکی نیست به این بنده خدا بگه کلید شما برای باز کردن قفل تحریم ها چیه که تا الآن به نظام اسلامی ندادید و گذاشتید برای خودتون؟ خب این از چند حالت خارج نیست. یا خائن تشریف دارید و باعث و بانی این تحریم ها خودتون هستید که تا این حد رو بعید می دونم. یا این که راه حلی دارید ولی دوست ندارید به نفع کسی غیر از خودتون تموم بشه که این فرض زیاد بعید نیست. یا این که کلیدی که دارید، به درد نظام نمی خوره و اون هم مذاکره که چه عرض کنم به قول خودتون بیانیه تهران و ... هست که این هم گفتم که به درد نظام اسلامی ما نمی خوره. 
خب دیدید ما اهل تفکریم و اهل ولایت. تازه اگرهم به حرف های یک نفر زیاد گوش می کنیم به این خاطر هست که کسی رو بصیر تر از ایشون نمیبینیم.حالا شما سالی 365 بار بگید که چرا متعصبید ما هم میگیم ما اهل تفکر و بصیرت و ولایتیم. خود حضرت آقا فرمودند که اگر خودتون توانایی تشخیص ندارید به کسی رجوع کنید که شما رو راهنمایی کنه. 
عزیز من. برادر و خواهر گرامی من. چرا اینقدر سنگ می اندازی؟ به جای این کار ها سعی کن حماسه سازی کنی توی این میدون سیاست. 
تخریب این مرد بصیر هم صحیح نیست. نه به نفع من و تو است و نه به نفع مملک. تنها به نفع دشمن ماست.

۰۹ خرداد ۹۲ ، ۰۹:۲۳ ۱۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تخریب یعنی چه!!!!

زمان، زمان انتخابات است. زمانی که چه بخواهیم و چه نخواهیم فتنه ای کوچک یا بزرگ در آن خوابیده است. اگر بصیرت داشته باشیم به آن مبتلا نمی شویم و اما اگر ذره ای بی بصیرتی به خرج دهیم مبتلا شدن که هیچ حتی ممکن است مرکبی شویم برای آن. بصیرت یعنی تقوا. یعنی این که تقوا را در هر شأنی و در هر جایگاهی رعایت کنیم.
بحث مهمی که در این زمان ها مطرح می شود بحث جذاب شناخت اشخاص است. بحثی که به بهانه آن غیبت ها و بعضاً تهمت هایی زده می شود. گاهی به بهانه همین شناخت کاندیدا ها تخریب افرادی صورت می گیرد که پایداری نظام تا کنون به خاطر وجود آنان بوده است. کسانی که اگر در این روز ها هم قربانی نشده بود، معلوم نبود مصلح نظام به نا کجا آباد ها که نمی رسید. شخصیتی که بار دیگر فدا شد تا پیرمردی گلوی انقلاب را بیش از این نفشارد. نمی خواهم نام ببرم از آن ها، هرچند که اگر شخصی در این فضا ها باشد همین اشاره ها او را کافی است.
در این میدان دو رنگی برخی افراد چه زیبا نمایان می شود و چه زشت برخی افراد گول ظاهر ها را می خورند و چه زشت تر که با این ظاهر بینی چه افرادی را به حاشیه نظام می کشانند، کسانی که خود اصل نظام بوده اند. این حرف ها را بیشتر به عنوان درد دل خود گفته و می گویم ، نه به عنوان گوشه و کنایه به افراد و اشخاص. 
باید بدانیم که تخریب یعنی چه؟ آیا تخریب صرف بیان کردن نکات منفی است؟؟؟ بنده به شخصه بعید می دانم که این حرف صحیح باشد. چرا که اگر کسی نکات منفی کاندیدا ها را بیان نکتد چگونه می خواهد بفهمد در بین کاندیداهای هم تراز کدام یک برترند؟ و یا اصلا کدام کاندیدا برتر است در بین همه کاندیدا ها؟ باید ملاک ولایت پذیری را در بین کاندیداها بررسی کرد که اگر کسی این ملاک را ندارد نشود خدایی نکرده قضیه سال 88 که میر حسن ها و کروبی ها دوباره روی کار بیایند....
حضرت آقا از ما حماسه سیاسی و اقتصادی را با هم خواسته اند. نگفته اند حماسه اقتصادی به تنهایی و یا سیاسی به تنهایی. اما صحیح این است که واقعا این حماسه ها، حماسه باشد. ما ملت ایران هرگز اقتصادی را که با رابطه برقرار کردن با غرب شکل می گیرد را حماسه نمی دانیم. و اگر هم نام حماسه بر آن صدق کند، چنین حماسه ای را نمی خواهیم. فریاد هیهات منا الذلة بزرگان ما هنوز در گوش ماست. نوای مشت های پولادین در دستکش های مخملی در گوش ماست.
تخریب یعنی این که به هر بهانه ای بدون در نظر گرفتن اخلاقیات و شرعیات بیاییم به هرشخصی بزنیم. و قلم را در جاهایی که نباید خرج کنیم. علماء ما خودشان را خرج می کنند که 88 ها پیش نیاید آن وقت ما به جای آن که آن ها را رشد دهیم بدتر تخریبشان می کنیم. تخریب یعنی این. اگر یکی از جریانات سیاسی به کنار کشید دیگر نباید او را مذمت کرد، نباید گوشه و کنایه به او زد. که اگر به گوشه و کنایه است ما هم این ها را می دانیم ولی شرع خدا این را اجازه نمی دهد. 
حداقل این را می دانم که عمار این زمان را شناخته ام.....

۰۸ خرداد ۹۲ ، ۱۲:۵۶ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
۲خرداد
این «لافتی» به جز «الا علی» نمی خواهد.

این «لافتی» به جز «الا علی» نمی خواهد.

روزی روزگاری حتی گنبد کبود هم نبود و فقط سه نور بود که به عبادت خدا مشغول بودند. اما گذشت و گذشت تا خداوند زمین و زمان و دنیا را برای او آفرید (لولاک لما خلقت الأفلاک)

حال روزی است که گنبد کبودی هست و انسان ها هستند و اول شخص عالم در این دنیا است. اما او تنها است. سپری ندارد. کسی را ندارد که در این بلایا او را یاری کند. البته او خدا را دارد. اما او کسی را می خواهد که جان خودش را برای گرفتن رضایت خدا به او بدهد ( یشری نفسه ابتغاء‌ مرضات الله) او کسی را می خواهد که در اولین روز های دعوتش اولین شخصی باشد که به او ایمان می آورد. او علی را می خواهد.

صفحات روزگار ورق می خورد. فاطمه بنت اسد نور دیگری از انوار الهی را در وجود خود امانت دارد. خوب امانت داری کرده است و او را تا کنون از هر آسیبی حفظ کرده است. لحظه، لحظه دادن امانت به صاحبش است. اما کسی او را در این کار یاری نمی کند. خداوند راه را به او نشان می دهد. او را به خانه خودش می برد. به او می گوید بیا که هیچ جایی بهتر از خانه من برای به زمین نهادن این امانت سنگین وجود ندارد. و همان جاست که همه می فهمند هیچ جایی هم بهتر از خانه او برای آسمانی شدن نیست. فاطمه بنت اسد، شجاعانه و همچو شیرزنی به سمت بیت الله می رود. خداوند در را نه که دیوار را برای او می گشاید تا همگان بدانند در چنین روزی چه کسی پا به عرصه نهاده است. هر سال هم این شکاف را نمایان می کند تا همه یاد آور این واقعه شوند.

بنت اسد وارد می شود.

چه گذشت نمی دانم اما می دانم لطف پروردگار به فاطمه بنت اسد همچون لطفش به مریم نبود. به مادر علی همان طور که قبل از تولد لطف می کرد، بعد از تولد هم لطف کرد و او را از همان شکاف به جهانیان معرفی کرد. اما وقتی حضرت مریم هنوز حامله نبود غذاهای آسمانی می داد اما بعد از حامله شدن گفت خودت دستت را به درخت خرما بزن و به زمین بکوب تا غذایت مهیا شود.

باید فرقی باشد بین بهانه خلقت و دیگران.

و علی علیه السلام به دنیا آمد.

آمد تا لا فتی خدا معنا یابد. 

این لا فتی به جز الا علی نمی خواهد

زمین به غیر تو مولا ولی نمی خواهد


و آن آخرین پیامبر و اولین شخص عالم چه زیبا فرمود در فضیلت این بزرگ مرد عالم:

او همچون کعبه است، زیارت می شود و زیارت نمی کند؛ او مانند ماه است، چون طلوع کند، ‌تاریکی را از بین می برد؛ و چون خورشید است  چون طلوع کند، همه جا را نورانی میکند.

و چه زیبا خداوند ابتدا و انتهای زندگی اش را یک جور نقش بست. دیوار خانه اش را شکافت تا به دنیا بیاید،‌فرق سرش را شکافتند تا از دنیا برود. خانه اش را محل تولدش قرار داد و محل شهادتش.

مجنونتان شدیم که لیلای مان شوید

سربارتان شدیم که صهبای مان شوید

تشبیه می کنیم شما را به کعبه تا...

محرابمان شوید و مصلّای مان شوید

آن کعبه ی «یُزار» اگر چه «وَ لا یَزُور»

آن سعی مروه های مُصفّای مان شوید

دیگر شکاف کعبه عجیب و غریب نیست

وقتی دلیل قلب و تَرَک های مان شوید

ما نیل تشنه ایم و گرفتار قبطیان

با کوثری دوای تلذّای مان شوید

آن دم به روز واقعه چون مسجد الحرام

با آن عصا به ما زده موسای مان شوید

ما را تبار عار یهودا تباه کرد

شمعون با وفای مسیحای مان شوید

تحریر و و نَسخ و ثُلث و چلیپای مان شوید

خطّ شکسته نه که معلّای مان شوید

دریافت تصویر در سایز متوسط
دریافت تصویر در سایز اصلی


۰۲ خرداد ۹۲ ، ۲۰:۱۲ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت را از کفت بیرون کند...

وقتی خبر درگذشت آیت الله خوشوقت را شنیدم گوشی موبایل به ناگهان از دستم پرتاب شد و شدیداً متأثر شدم و از این تأسف می خوردم که چرا از این عالم ربانی استفاده نکردیم.

سریعا به یاد ایامی افتادم که به خاطر یک بحث علمی و پیش پا افتاده این عالم بزرگوار را به صفاتی متصف کردند که هرگز فرضی هم برای آن ها وجود نداشت. ما نعمت وجود ایشان را شکر نکردیم که هیچ بلکه کفران نعمت هم کردیم. شاید حقمان بود که این بزرگوار را از ما بگیرند. عالمی بصیر و آگاه. چه در مقامات علمی و چه در مقامات عرفانی در قله بودند. از شاگردان خاصه آیت الله طباطبایی بودند به گونه ای که از درس خصوصی که آیت الله طباطبائی به ایشان می گفتند کسی با خبر نشده بود. استاد ما می گفت برای آن که کسی از وجود چنین شاگردی باخبر نشود، علامه، ایشان را در حضور دیگران حتی در کمد پنهان می کردند. که مبادا در گیر مسائلی غیر از علم و اخلاق و عرفان شود.

آری شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت را از کفت بیرون کند.

خداوند رحمت و لطفش را خاصه به روح ایشان برساند. و این عالم ربانی را در جوار نبی مکرم اسلام محشور نماید.

خداوندا ما را بر این کفران نعمت ببخشا.... ما قاصریم و تو غافر....


۰۲ اسفند ۹۱ ، ۱۰:۳۲ ۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

وای بر دهانی که بی موقع باز شود...

از قدیم گفتن آبی که ریخت رو نمی شه جمع کرد... البته اشتباهه آخه آبرو و شرف انسان دست خداست... اگر اون بخواد آبی رو هم که ریخته می شه جمع کرد... یه استاد داشتیم که این جریان رو تعریف می کرد:

یکی از رزمنده های زمان جنگ به برادرش یه چوب داده بود و گفته بود چندتا میخ روی این چوب بکوب بعد از این که میخ ها رو کوبید بهش گفت حالا درشون بیار... اون شهید بعد از این که میخ ها رو درآورد به برادرش رو کرد و گفت: این چوب رو نفس خودت فرض کن و این میخ ها رو گناهانی که انسان انجام می ده. بدون که وقتی گناه می کنی هرچند هم که بعد از اون استغفار کنی باز هم اثر اون گناه توی نفست می مونه. شما هر چقدر هم که خوب این میخ ها رو در بیاری و جاشون رو پر کنی باز هم مشخصه که سوراخ شده بوده.

امشب رفتم داخل یکی از کلاس های مدرسه و یکی از دوستان سال بالایی اونجا بود و با دوستانش نشسته بودند. همین طور تیکه می انداخت. نمی دونم چرا ولی یه دفعه برگشتم و بهش گفتم ساکت باش... خیلی زشت بود. واقعا وای بر دهانی که بی موقع باز شه... خیلی عذاب وجدان گرفتم.

این جریان رزمنده و برادرش رو برای حضرت استاد نجفی* تعریف کردند؛ ایشان گفتند که این حرف اشتباه بوده هرچند که کلام این شهید بزرگوار بسیار متین است و خیلی زیبا تشبیه کرده است ولی یک جای کار اشتباه است.ایشان گفتند:

اگر ما گناه خود را به خدا عرضه کنیم و واقعا از روی شرم استغفار کنیم نه تنها جای میخ ها بر روی چوب نمی ماند بلکه محل آن ها از نور پر می شود و باعث جلا پیدا کردن نفس انسان می شود...

برای همین می گم که آب ریخته رو هم می شود جمع کرد. هرچند که سخت است. الآن بین دو راهی خوف و رجاء قرار گرفتم. هرچند که همونجا جلوی جمع از اون بنده خدا معذرت خواهی کردم ولی باز هم ترسم که فقط میخ ها در بیاد و جای گناهان بمونه. البته این حالت بهترین حالتیه که برای یک گناه کار می تونه پیش بیاد. رسم و سنت الهی اینه که شخص گناه کار رو تا یه مدت بین خوف از عذاب و رجاء و امید به مغفرت قرار می ده و متأسفانه یا خوشبختانه این حالت تا آخر عمر انسان باقی می مونه... قربون خدا برم که این همه زیبا و جالب سنت گذاری کرده...یه مقدار فکر کنیم خیلی زیباست.


* حضرت استاد نجفی از شاگردان علامه طباطبائی و آیت الله سعادت پرور هستند و استاد اخلاق مدرسه ما.

داخل پرانتز:( دقیقا الآن حال من اینه:(|) نمی دونم درک می کنید یا نه ولی خیلی سخته.... پرانتزی که بسته نمی شه همینه....

۲۷ بهمن ۹۱ ، ۲۱:۵۰ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نسل های آینده باید 22 بهمن را بزرگ بشمارند.

22 بهمن، روز پیروزی کفر بر طاغوت است. نسل های آینده یعنی ما باید این روز را بزرگ بشماریم. ما نمی توانیم نسبت به این نظام و این انقلاب بی خیال باشیم. مگر می شود ساندیس های این نظام را خورد و نسبت به آن بی اعتنا بود. کأنّ کام ما را با همین ساندیس ها برداشته اند. غرب و شرق که ما را خاور میانه می خوانند بدانند که ما تا خون در رگ داریم، ساندیس خور نظام جمهوری اسلامی ایران هستیم و هرگز گول رانی ها و دلستر های شما را نخواهیم خورد و با نی های ساندیس محکم پشت این نظام ایستاده ایم و با توکل بر خدا نخواهیم گذاشت که لحظه ای این دیوار عظم لرزه ای به خود ببیند. اگر هم به فرض محال ملت ایران کم بیاورند، قدرتی داریم که مپرس، مگر امام زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا می گذارد این نظام از هم بپاشد؟

ساندیس خوران عزیز لبیک های خود را در 22 بهمن اعلام خواهند کرد تا بار دیگر چشم دشمنانِ کور ایران، کور شود.



برای دریافت تصویر بر روی آن کلیک نمایید...

داخل پرانتر:( از دوستان عزیز بابت دعا و کمک هایی که در طول مدت غیبت حقیر، نسبت به بنده روانه کردند ممنونم...)

۱۷ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۱۹ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

چرا من مهمتر از جامعه هستم؟؟؟


در این عالم همه به دنبال کار خود به دری می زنند که تاآن جا که می شود حتی ثانیه ای هم که شده، کار خود را زودتر به نتیجه برسانند. و حال آن که برای دیگران این مقدار دغدغه ندارند.

این در حالی است که اسلام امر به زندگی اجتماعی کرده است. در هر گوشه ای از زندگی ائمه و اهل بیت علیهم السلام که نظاره کنیم، این اصلِ اصیل و این رکنِ رکین را می بینیم.

در یک مورد داریم که وظیفه انسان نسبت به دیگران از گردنش ساقط می شود، البته این مورد هم در ظاهر وظیفه ساقط می شود. در زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام می بینیم که چندین بار در ابتدای غصب خلافت، قصد کردند که با آن غاصبین به جهاد بپردازندو اما بعد از آن که قلوب مسلمین ( اگر بتوان مسلمان خواندشان ) را با خودشان همراه ندیدند، آن ها را ظاهرا ترک کردند، هرچند که به خاطر بقاء اسلام در جهان، ایشان همواره سعی می کردند که چهره حقیقی اسلام را نشان دهند.

این که گفتم در ظاهر وظیفه ترک می شود هم همیشگی نیست. در زمان حضرت ابا عبدالله علیه السلام می بینیم که به حضرت می فرمایند این ها زبانشان با شماست و شمشیرهایشان بر علیه شماست. اما می بینیم که حضرت باز هم قیام کردند. علت این امر، این بود که حضرت قبلا فرموده بودند که اگر خلافت به دست یزید شرابخوار بیافتد باید نجوای للإسلام والسلام را که از بعد از شهادت حضرت رسول صلوات الله علیه و آله زمزمه می شد بر پشت بام خانه های جهان فریاد زد. لذا مأموریت حضرت، یک مأموریت جهادی بود، جهادی که به کربلا ختم می شد. و هدف این بود که این بیابان خشک و گرم را به مرکز هدایت تبدیل کند. هدف این بود که از کربلا قیبله ای ایجاد کند که از قبله مسلمانان وسیع تر باشد. دلیل این حرف هم این است که واقعه عاشورا نه تنها مختص به اسلام است بلکه بسیاری از پیروان سایر ادیان به واسطه همین قبله، بر قبله اسلام سر سجده فرود آورده اند.

پس می بینیم که این یک مورد هم جواز ترک اجتماعی بودن را به انسان نمی دهد.

استادی داشتیم که می گفت: جوانی آمد و به من گفت که چرا اسلام به مردم آزادی نمی دهد؟ چرا نمی گذارد هرشخصی، طبق میل خود کار کند؟ چرا اسلام امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده است؟ استاد ما در جواب این جوان گفته است: همین کاری که تو در حال حاضر انجام می دهی، خود نهی از منکر است؛ شما این محدودیت های عقلی و این امر به معروف را یک امر قبیح و بد فرض کرده ای و الآن می خواهی مردم را از انجام آن نهی کنی.

می بینیم که این امر اجتماعی بودن امری است که ذاتاً در انسان ها وجود دارد. اگر غیر از این بود که این همه نهی منکر و امر به معروف های "من درآوردی" ایجاد نمی شد.

اسلام دینی است که رشد جامعه را با هم می خواهد. حتی اگر بگوییم که اسلام به  احکام اجتماعی بهاء بیشتری داده است، حرف گزافی نزده نگفته ایم.

سرتان را درد نیاورم. تنها بگویم که اگر تاریخ زندگی ائمه را به عنوان سیر زندگانی یک انسان 250 ساله نگاه کنیم، آن وقت است که دید جامعی از نگرش حقیقی اسلام به هستی درک خواهیم کرد.

عینکی که اسلام به ما می دهد، دید جدیدی را برای انسان ایجاد نمی کند، بلکه همان چیز هایی را به انسان نشان می دهد که از روز اول به دنیا آمدن می دیده است. اما به جای آن که این دنیا را به عنوان یک مرکب بداند و بر آن سوار شود، هر روز مشغول تزیین و زر و زیور چسباندن به آن است.

استاد دیگری داشتیم که می گفت: شخصی را می شناسم که به من می گفت ابوی ما کولر و بخاری ماشین را روشن نمی کرد، علت را که پرسیدیم می گفت: به ماشن فشار می آید، و ممکن است اذیت شود.

حال و روز ما نیز با این دنیا همین طور است.

مطالعه زندگی این انسان 250 ساله تنها گرد و غبار این چشم ها را پاک می کند.

همین و بس...


داخل پرانتز:( شاید همین که در این دوران دوستی از دوستان ما بیمار می شود از بین یک جمعیت 200 نفری که تقریبا 90 درصد همدیگر را می شناسند، تنها کمتر از تعداد انگشتان دو دست، از این بیماری او مطلع می شوند....)


اصل کار: دعا کنید که این دوست بنده که باعث و بانی نوشتن این مطلب بود شفا پیدا کند... خیلی دعا کنید... و بیشتر برای این امر دعا کنید که این بیماری فرد گرایی که در جامعه ما رسوخ کرده از بین برود...

حرف دل زیاد است و سنگ صبور ما کم...

۰۶ بهمن ۹۱ ، ۱۶:۲۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

کأنّ نام حسن برای صاحبش غربت می آورد...


دیروز بعد از اذان مغرب بود که در خیابان امام زاده شاه سید علی قم قدم می زدم و به سمت حرم می رفتم. چشمم افتاد به بنر تبلیغات یک مراسم که سخنرانان و مداحان معروفی داشت. مراسم، مراسم جشن تاج گذاری حضرت بقیة الله الأعظم روحی له الفداء بود. رسم خوبیست ولی به چه بهایی؟ بالای این تیتر بزرگ که نوشته بود جشن تاج گذاری بقیة الله الأعظم نوشته شده بود شهادت امام حسن عسکری علیه السلام.

نمی خواهم بگویم این خاصیت نام حسن است، ولی انگار که هر کدام از ائمه را که حسن نامیدند، غربت را هم در تقدیر او نوشتند. مگر ما دو امام حسن بیشتر داریم؟ یکی در مدینه است و با آن وضع که بدون هیچ بارگاه و هیچ روضه ای و بی هیچ چیز دیگر و تنها چند سانت خاک که از زمین بالاتر آمده است، و دیگری هم در سامراء است و با آن وضع که گنبدی به آن شکل و بارگاهی که شاید اگر نبود سوزش کمتر بود...

از این طرف مراسمات عزاداری  که برای آن ها گرفته می شود، که برای امام حسن مجتبی علیه السلام هیچ کاری نمی کنیم و از آن طرف هم به جای مراسم سوگواری برای امام حسن عسکری علیه السلام، جشن تاج گذاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را می گیریم.

ما شیعیان و مسلمانان و همه مردم جهان، نباید هیچ عیدی داشته باشیم، تنها عیدی که داریم روز ظهور حضرت بقیة الله الأعظم روحی له الفداء است، همان که گفته است خداوند رحیم، خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین.... همان که منتقم خون حسین و سیلی مادر علیهم السلام است...

داخل پرانتز:( قال ابا جعفر علیه السلام: یَا عَبْدَ اللَّهِ مَا مِنْ‏ عِیدٍ لِلْمُسْلِمِینَ أَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ إِلَّا وَ هُوَ یُجَدِّدُ لآِلِ مُحَمَّدٍ فِیهِ حُزْناً قُلْتُ وَ لِمَ ذَاکَ قَالَ لِأَنَّهُمْ یَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِی یَدِ غَیْرِهِمْ. یعنی هیچ عیدی بر مسلمانان نمی گذرد مگر آن که در آن عید بر حزن و اندوه آل محمد علیهم السلام اضافه می شود. چرا که می بینند که حقشان در دست دیگران است. .........  با این وجود آیا جای شادی هم می ماند؟)

۲۸ دی ۹۱ ، ۱۱:۳۳ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

عشق این نیست که...

عشق آن نیست که موی و پیچش موی معشوق را ببینی و مست رویش بشوی و چشم و گوشت کر و کور شود.
عشق آن است که معشوق را ببینی و خود را همانند او کنی به نحوی که تو را که می بینند بگوید این شخص خودش نیست او به معشوقش بدل گشته است.
و بدان که معشوق تو آن نیست که موی و روی زیبا داشته باشد. بلکه معشوق حقیقی کسی است که تو را در جاده کمال بیاندازد و معشوق عالم را به تو نشان دهد.
در واقع اگر در این دنیا به دنبال معشوقی می گردی بدان که معشوق باید صفتی داشته باشد و آن صفت این است که او، تو را برای خود نخواهد، هر چند که تو در ابتدا او را برای خودش بخواهی، بلکه تو را بخواهد به خاطر خودت. به خاطر آن که تو را به آن که باید برسی بخواهد. یعنی خدا...
و این امر از معدود انسان هایی بیش بر نیاید و آن ها علاوه بر ائمه معصومین علیهم الصلاة و السلام، مقربان درگاه آن هایند یعنی حضرت معصومه وزینب و حضرت عباس و هر آن کس که خود بهتر به آن ها علم داری...
حضرت معصومه از جنس آه کربلا یعنی حضرت زینب و حضرت عباس خود ماه کربلا...
خداوند چه ترکیب زیبایی را برای ما چیده است. کافی است دل را به آن ها بدهیم و باقی اش با خود آن هاست...


داخل پرانتز: ( خیلی وقت ها ما آدم ها همین طوری و بی حساب دلمون رو به همه می دیم. یه پیامک خوندم که می گفت دل را خراب نکنیم، آن چه که بعضی ها دارند کاروانسراست نه دل. در واقع همون حدیثی است که می فرماید القلب حرم الله ولا تسکن فی حرم الله غیر الله.)

              پ.ن: روزی حضرت زینب سلام الله علیها به امام علی علیه السلام فرمود: خدا را دوست داری؟ امام فرمودند بله. حرضت زینب دوباره سؤال پرسید مرا هم دوست داری؟ حضرت فرمودند بله. حضرت زینب پرسید چطور می شود که دو نفر در یک قلب جا شوند. حضرت فرمودند تو را به خاطر خدا دوست دارم.

پس مشکلی نیست که چند نفر رو این طور دوست داشته باشیم. به قول ما طلبه ها، دوست داشتن طولی اشکال نداره ولی دوست داشتن عرضی محل احتیاط است.

۲۶ دی ۹۱ ، ۰۸:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

پوستر | او نیز همچو مادرش به خاک افتاده بود...

هر جا که می رویم و هر روضه ای را که می خوانیم، همیشه رد پای دو روضه همیشگی است...
کوچه و گودی... مادر و زینب...
حتی همون گودی هم یادآور کوچه است...

وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ‏ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَةٍ
تَوَقَّدُ فِی الْأَحْشَاءِ بِالْحُرُقَاتِ‏
إِلَى الْحَشْرِ حَتَّى یَبْعَثَ اللَّهُ قَائِماً
یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَ الْکُرُبَات‏



برای دریافت تصویر در سایز بزرگتر بر روی تصویر کلیک نمایید..

داخل پرانتز:( خیلی دوست داشتم که الآن مشهد باشم، ولی نشد. دوستان مشهدی و عزیزانی که مشهد هستند بنده حقیر رو هم دعا کنند)
۲۳ دی ۹۱ ، ۱۵:۱۱ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

پوستر | با رفتن تو خون به دل زهرا شد...

با رفتن تو خون به دل زهرا شد

از حصر غریبی دل دشمن وا شد

آن ها که فریبانه شهادت گفتند

فردا در خانه علی را به اسارت بردند


پوستر زیر به مناسبت شهادت حضرت رسول الله صلوات الله و سلامه علیه طراحی و آماده شده است.




برای دریافت تصویر در سایز بزرگ بر روی تصویر کلیک نمایید.
برای دریافت تصویر با کیفیت از حرم حضرت رسول این جا کلیک نمایید(حجم 1.73 مگابایت)

توی پرانتز:(اگر ایمان داریم که این حکومت و این نظام متعلق به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و مملکت، مملکت اسلام است، دیگر ترسی از اوضاع سیاسی و اقتصادی و غیرهم نباید داشته باشیم. اگر ایمان به نصرت الهی داریم و اگر ایمان به این داریم که حضرت ولی عصر فیوضات خود را بر این کشور افاضه می فرمایند، دیگر چرا ترس از فتنه داشته باشیم. علاوه بر اینکه مردم ما تا به حال دو فتنه را پشت سر گذاشته اند و اگر در آینده فتنه ای هم پیش بیاید، مردم ایران به این سادگی ها زمین نخواهند خورد انشاء الله. چرا که سه قوه بصیرت، نصرت و ولی عصر پشتیبان این نظام است.به همین خاطر است که حضرت آقا می فرمایند این حکومت به قوه الهی تا سال های سال پا برجا خواهد ماند)
۲۲ دی ۹۱ ، ۰۷:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

اصلا مسلمان شده بودند که اسلام را منحرف کنند...

اصلا برنامه ریزی کرده بودند که هرطور شده بعد از پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه و علی آله اوضاع حکومت اسلامی را در دست خود بگیرند. پیامبر هم فهمیده بود و به همین خاطر بود که به همه امر حکومتی کرد که همه شما باید در لشگر اسامه شرکت کنید و هرکس نرود ملعون است و من از او راضی نمی شوم. نمی خواهم بگویم از روز بیعت برنامه شان حکومت بر ممالک اسلامی بود. از حق نگذریم انسان های باهوشی بودند و خوب می فهمیدند که چطور عمل کنند که به هدف خود برسند. ولی چه کند پیامبر که دست و پایش را بسته بودند. پیامبر می گفت قلم و کاغذ بیاورید تا از اختلافات بعد از خود جلوگیری کنم، این مردک می گوید حسبنا کتاب الله و به همین هم اکتفا نمی کند و پناه بر خدا نسبت به حضرت رسول می گوید إن الرجل لیحجر. پیامبر می گوید بگویید برادرم بیاید آن وقت عایشه و حفصه می روند آن دو را صدا می زنند. اسم نمی برم که فضای وبلاگ و دهان شما احیاناً نیاز به آب کشیدن نداشته باشد. در تاریخِ تاریخ نویسان خودشان آمده که پیامبر مسموم شده ولی سم را یک زن یهودی به حضرت خورانده و حال آن که آخرین باری که پیامبر در خانه یک زن یهودی دعوت شد شش یا هفت ماه پیش از شهادتشان بود. مانده ام که این زهر چطور در بدن پیامبر 6 ماه دوام می آورد. به خاطر آن که هرچه شرع و غیر شرع را نگاه می کنم می بینم آخرین اثرات یک غذا تا چهل روز بیشتر نمی ماند. خودتان فکر کنید، آیا بعد ندارد که چنین چیزی حقیقت داشته باشد. تاریخ هم این امر را ثابت کرده است. شهادت امام حسن علیه السلام در روز شهادت حضرت رسول رخ داده و هر دو هم شبیه به هم یعنی از خودی زهر خورده اند.

آخر مظلومیت تا چه حد....


داخل پرانتز: (مبادا بدوزی نگاه دلت را که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته)... فردا جمعه است. اگر خدا توفیق بده فردا می رم سمت جمکران... خدا کند که بیاید آن آفتاب پنهانی ... نگاهی بر دل اندازد کنم رویم پریشانی... التماس دعا

 حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند     باید برای قبر تو کاری کنم حسن

۲۱ دی ۹۱ ، ۲۱:۳۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آیت الله آقا مجتبی تهرانی

هدیه به روح بزرگ آیت حق آقا مجتبی تهرانی




رفتی و با رفتن خود غم به دل ما نهادی.
لبخند بر لب تو و بغضی بزرگ بر گلوی ما.
برای دریافت سایز بزرگ بر روی تصویر کلیک نمائید.
برای دریافت تصویر در سایز بزرگتر این جا کلیک نمایید.



برای دریافت تصویر در سایز بزرگ بر روی تصویر کلیک نمایید.
برای دریافت تصویر در سایز بزرگتر اینجا کلیک نمایید.

صلوات و دعای فرج فراموش نشود.

پ.ن: خدایا علمای ما را از ما نگیر. از دوستان شنیدم که آیت الله ناصری نیز در بستر بیماری هستند. دعاکنید ایشون شفا پیدا کنند.
۱۵ دی ۹۱ ، ۱۸:۰۸ ۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تو می روی که به گوش زمان طنین بشوی

تو می روی که به گوش زمان طنین بشوی...

اصلا عادت ما است که تا کسی زنده است به او اهمیت نمی دهیم. همین که به دیار باقی رفت تعریف ها و تمجید ها شروع می شود. قبل از دهه محرم یعنی دو ماه پیش بود که تازه داشتم با ایشون و آثار ایشون آشنا می شدم. مجموعه کتاب های سلوک عاشورائی ایشون رو شروع کرده بودم به خوندن و با هر مبحثی که می خوندم به اوج مقام و معرفت ایشون پی مبردم. کاش یه مقدار از این مرده پرستی بیرون میومدیم. کاش همه این کار ها که در مورد شخصیت های بزرگ صورت می گیره قبل از فوت اون ها باشه. تا مردم بتونن از اون عالم و یا هر شخص مهم دیگری استفاده کنند.

برو حاج آقا مجتبی، برو که با رفتنت است که به گوش زمان طنین می شوی. با رفتنت است که جهان می فهمد عالمِ عامل یعنی چی. برو و سلام ما رو هم به محبوبت برسان.








برای دریافت هرکدام از تصاویر فوق بر روی آن کلیک نمایید.

۱۵ دی ۹۱ ، ۱۴:۱۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

این چه منتی است که بر سر آب می گذاریم؟...

" پـرنده ای که بـال پـرواز ندارد یا به پای خودش یا همتش، بند و زنجیر دارد،از انهدام قفس، استقبال نمی کند.چرا که ناتوانی اش به چـشـم می آید و درمـاندگی اش آشـکار مـی شـود.تا وقتی که میـله های قفس هسـت، هرکس می تواند ادعا کند که اهل پـروازهای بـلـند است.

تا وقـتی که میـله های قفس هست، بندهای مرئی و نامرئی، خواسته و نخواسته و دانسته و ندانسته ی آدم ها، مغفول یا مکـتوم یا مسـتـتـر می مـاند؛ حتــی برای خــودشــان .... !
وقـتـی که تـشـنه نیستیـم، چه لزومـی دارد که فریــاد العـطـش سـر بدهـیـم ؟!

ایـن چه منــتـی است که بر ســر آب می گـذاریـــم ؟!! "



/ کمی دیرتر ، سید مهدی شجاعی /

۱۵ دی ۹۱ ، ۰۴:۱۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

اینفو گرافی | ارکان شکل گیری حماسه 9 دی

اینفو گرافی زیر به مناسبت دهه بصیرت آماده شده است.

از تأخیر پیش آمده در انتشار مطلب عذر خواهی می کنم.

این اینفو گرافی در دو زبان فارسی و انگلیسی آماده شده است. که زحمت ترجمه را هم استاد پاک نژاد متقبل شده اند.

برای دریافت هر یک از آن ها می توانید بر روی تصویر کلیک نمایید






تعجیل در ظهور حضرتش صلوات


۱۵ دی ۹۱ ، ۰۳:۲۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

روز بازگشت...

کاروان بر سر دو راهی
- یا زین العابدین به کدامین سمت کاروان را سوق دهم؟
- به هر آن سو که عقیله بنی هاشم، عمه ام زینب بگوید.
- بانو! کدام حضرت علی بن الحسین می فرمایند که شما بفرمایید که به کدام سمت برویم.
سمتی به کربلا می رود و سمتی به مکه و مدینه.
زینب سلام الله علیها بی درنگ فرمود: دل ما برای کربلا تنگ شده است. ما را به کربلا ببر.
آمدند و کرب پر بلا را متبرک کردند. هنگام رفتن از این دیار از همه شهدا خداحافظی کرده بود مگر ماه حرم.
سه روز در سرزمین کربلا ماندند و پس از این سه روز حضرت سجاد علیه السلام از ترس جان دادن زنان و کودکان دستور دادند که کاروان آماده رفتن به سمت مکه و مدینه شود. حضرت سکینه سلام الله علیها همه را جمع کرد و خطاب به سرزمین کربلا عرضه داشتند که ای کربلا ما از نزد تو می رویم ولی بدان که عزیزی را در دل تو به امانت نهاده ایم. آن را خوب نگهدار.
حضرت سجاد علیه السلام برای تسکین دل بی بی زینب فرمودند که ای عمه جان نگران نباش روزی می رسد که این سرزمین زیارت گاه و مأمن و مأوای شیعیان و دوستداران ما می شود.


پ.ن: امشب حضرت استاد میرباقری فرمودند از 73 حرف علم 72 حرف علم در وجود اهل بیت بود. و خیلی مختصر و مجمل اگر بگوییم هرکاری که در عالم کون و مکان می خواستند می توانستند انجام دهند.
حضرت اباعبدالله اگر می خواست از این علم خود استفاده کنند هیچ کدام از این اتفاق ها نمی افتاد ولی مأمور به این کار بودند تا ما( تأکید می کنم تا ما) بیدار شویم. خیلی نامردیست که با وجود این دروازه رحمت الهی باز هم گمراه بمانیم.
۱۳ دی ۹۱ ، ۲۲:۰۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

مهمترین رکن حماسه 9 دی

 مسئله دیگری که در حماسه 9 دی تکرار شد و در انقلاب نیز وجود داشت عاشورا بود.




برای دریافت تصویر در سایز اصلی بر روی تصویر فوق کلیک نمایید
ذکر صلوات یادمون نمی ره....
۰۷ دی ۹۱ ، ۲۳:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

9 دی و بصیرت


پوستر بصیرت و 9 دی

تقدیم به شیفتگان ولایت



برای دریافت تصویر در سایز اصلی بر روی تصویر کلیک نمایید...
البته با ذکر صلوات
۰۷ دی ۹۱ ، ۱۸:۳۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ماه بنى هاشم

عباس جان، چشم های من و تو برای گریستن بر دلتنگى ات کافى نیست.
به ابر هاى سترون، حدیث دلتنگى بگو که گریه مردان، نماز باران است...
بخشى از کتاب ماه به روایت آه...
۰۳ دی ۹۱ ، ۱۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

روح دیانت بود که مردم را به میدان آورد

از ویژگی هایی که در انقلاب اسلامی بود و در 9 دی نیز وجود داشت، روح دیانت بود. همین روح دیانت بود که مردم را به صحنه آورد.

پوستر زیر به مناسبت 9دی و دهه بصیرت آماده شده است.





برای دریافت تصاویر با ذکر صلوات بر روی آن ها کلیک نمایید.
۰۱ دی ۹۱ ، ۱۳:۴۸ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

ماهیت انقلاب و 9 دی

به مناسبت فرا رسیدن ماه دی، ماه ایثار و فداکاری و بصیرت پوستر زیر رو آماده کردیم.



برای دریافت تصویر در سایز اصلی رو تصویر فوق کلیک کنید.
برای دریافت تصویر در حجم کمتر روی این لینک کلیک نمایید.
۰۱ دی ۹۱ ، ۰۷:۰۵ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

بی خداحافظی رفتن یعنی: من بر می گردم...

هر کسی از مردان می خواست به سمت میدان برود و قرار بود که به جنگ و کارزار برود و یا از خیمه ها دور شود می آمد و از اهل حرم خداحافظی می کرد.
حضرت علی اکبر هم که می خواست به میدان برود رفت و خداحافظی کرد. این یعنی این که من دیگر نمی آیم... عمه جان! خداحافظ...
اما عباس که می خواست برود خداحافظی نکرد.... این یعنی این که من بر می گردم.... این یعنی این که هنوز تکیه گاهی برای اهل حرم هست.... این یعنی این که زینب نگران نباش هنوز عباس هست.... اما...
کمی آن طرف تر در شط فرات مشک را پر از آب و لب ها پر از خشکی سوار بر اسب آمد و آمد تا آن که نا گه دست خود را از دست داد.... مقاومت کرد و آمد ولی ناگاه دست دیگر خود را هم از دست داد ولی علم هنوز در آسمان در حال درخشش بود... این یعنی این که هنوز هستم.... ولی امان از تیر.... مشک که رفت عباس هم رفت... دیگر بازنگشت فقط فریاد زد..... یا أخا برادرت را دریاب....
بی خداحافظی رفته بود ولی بازنگشت....
۳۰ آذر ۹۱ ، ۲۰:۰۴ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

لب خشکیده

حق دارد اگر زخلق، دامن چیده است
از داغ عزیزی ست اگر خشکیده است
بیهوده ترک نخورده لب هاى کویر
لب های حسین بن على را دیده است
میلاد عرفان پور
۲۳ آذر ۹۱ ، ۱۵:۲۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تنها دو بیت

پر ز مى عشق توست، جام جهان دلم
اذن بدهى اى عزیز، من به تو مدیون شوم
حضرت پروردگار اذن به هرکس دهد
مرد عمل خواهد و عهد الست شایدم
۲۱ آذر ۹۱ ، ۱۱:۱۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

یا ابالفضل

چشمى که هست محو تماشاى اهل بیت
بیند جمال دوست به سیماى اهل بیت
بخشى از اشعار حک شده بر ضریح امام زاده سید علی بن عباس
۱۸ آذر ۹۱ ، ۱۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نترس عمو پیش ماست...



- خوابم نمی برد عمه جان. چرا از این جا نمی رویم. دلم برای خانه خودمان تنگ شده. از این جا می ترسم.
آخرین طفل خیمه، ساعتی پیش آرام گرفته و خوابیده است. اما رقیه هم چنان در آغوش و سر بر بازوی من، با صدایی گرفته و بغض آلود، بی تابی می کند. صدای پایی آرام و سنگین از بیرون خیمه به گوش می رسد.
- می شنوی عمه جان؟ این صدای پا را می شنوی؟
لحظه ای آرام می گیرد و در سکوت، گوش می خواباند.
- بله عمویم عباس است.
- آفرین پس تا عمویت عباس هست، نباید از هیچ چیز بترسی.
- عمویم آن بیرون نمی ترسد؟
- عمویت جز خدا از هیچ کس و هیچ چیز نمی ترسد. تا او هست هیچ کس نمی تواند به ما آسیب برساند.
- اما... اما اگر عمویم عباس نباشد....
به یک باره قلبم فرو ریخت. حتی تصور نبودن عباس در آن شرایط، تلخ و نفس گیر بود. نباید م یگذاشتم بغضی که گلویم را می فشرد ، بر ترس و نگرانی این طفل سه ساله بیافزاید. به او گفتم:
- او هرگز ما را ترک نمی کند دخترکم. حتی اگر خدای نکرده مثل برادرت علی بیمار بود، پدرت حسین و برادرت علی اکبر هرگز اجازه نمی دادند کسی به ما آزار برساند.
در تاریکی خیمه، با نرمی نوک انگشتانم، نشستن لبخند را بر چهم دخترک حس کردم. لبخندی که به سرعت محو شد.
- عمه جان اگر پدرم....
گریه ای بی صدا که هق هق شدید و فرو خورده اش، سر تا پای مان را به تکان و لرزه وامی داشت یک باره و توأمان بر ما مستولی شد. به خدا قسم که در آن لحظات، میان تمام آفریدگان، هیچ کس به اندازه من نیازمند تسکین و تسلا نبود. سر طفل را به سینه چسباندم و در میان گریه آرام در گوشش زمزمه کردم: خدا هست دخترکم خدا هست.....
دستان کوچک رقیه گونه های خیسم را نوازش داد و گفت: گریه نکن عمه جان. نترس. می شنوی؟ این صدای پای عمو عباس است.

برگرفته از کتاب ماه به روایت آه
۱۷ آذر ۹۱ ، ۱۸:۲۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

مهم ترین عمل

قال صاحبنا (عج):

ما أرغم أنف الشیطان شیئ أفضل من الصلاة; فصلها و أرغم الشیطان أنفه"

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند:

هیچ چیزی مانند نماز بینی شیطان را به خاک نمی مالد. پس نماز بخوانید و بینی شیطان را به خاک بمالید.

بحار/۱۸۳/۵۳
۱۷ آذر ۹۱ ، ۱۵:۰۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰