ماه و آه

ویرایش گر قالب ها

۴۲ مطلب با موضوع «دل نوشته های یک چادری» ثبت شده است

زندانی زندان خدا...

1342009346416688_large
چادرم را می بویم
ریه هایم سرشار از عطر یاس می شوند
بوی عشق می آید
آری....درست است...
یادی از عاشق خدا شده است...یادی از حضرت مادر
در برابر وزش های باد...سفت تر می چسبم تاج بندگیم را....
خدایا!..
از وقتی در بند تو ام ، آزادم...
آزاد نه!...آزاده ام
حجاب زندانی ست که مرا آزاد ساخته است..
آزاد از بند نگاه هایی که خلقتم را به سخره می گیرند ...
حفاظی به دور خود کشیده ام...
سرشار از خدا....
من...
آزادی از بند بندگان هوس را
با زندانی شدن در رضایت خدا  به دست آورده ام
حفاظی به دور خود کشیده ام...
دژی با دیوارهایی بلند
دیوارهایی که "حریم" مشخص می کنند برای نگاه های تو...
۰۲ تیر ۹۳ ، ۱۱:۲۷ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نکند تو را خواب ببرد و حجابت را آمریکا

chadoriha-mini (53)
مارتین ایندیک محقق آمریکایی و یکی از مقامات بلند پایه آمریکایی:
هر زن محجبه در کوی و برزن ایران،به منزله پرچم جمهوری اسلامی است لذا ما برای براندازی این نظام باید این حجاب را سست کنیم .
دیگر وقت آن نیست که دانشجویان را به خیابان ها بکشانیم، بلکه باید حجاب را از سر زنان برداشت و از این طریق می توان نظام اسلامی ایران را نابود کرد
چقدر چفیه ها خونی شد تا چادری خاکی نشود
فقط با دوست می توان قهر کرد، غریبه ناز ما را نمی کشد
نکند تو را خواب ببرد و حجابت را آمریکا ...
۰۹ دی ۹۲ ، ۱۵:۰۱ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

برادرم نگاهت

bPRnB
برادر عزیز.
شمایی که پشت هم داد میزنی میگی خواهرم حجابتــ
شمایی که دم به ثانیه میگی دختر پاک اینه دختر پاک اونه
شمایی که میگی دختر باید چطوری لباس بپوشه
شمایی که میگی چی برا یه دختر چادری خوبه
آره با خود شمام..
برادرم مرد و مردونه یه قولی بهم میدی؟!!
قول میدی که من حجابم درست بود نگاه بد بهم نندازی؟!
قول میدی تو هم نگاهتو کنترل کنی؟!
قول میدی گوش دوستایی که بد به من نگا میکنن بپیچونی؟!
قول میدی اگه من حجابم فاطمی (س)شد شما هم علی(ع) بشی؟!
قول میگی اول خودت یه تکونی به خودت بدی بعد به خواهرت؟!
آره؟؟!!
نگفتی؟؟!!
قول میدی؟؟!!
۰۶ دی ۹۲ ، ۱۵:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

به بهانه سوره نصر

chadoriha-mini (69)
تقدیم به همه خواهرانم:
جنگ که تمام شد، تازه جنگ شروع شد....
همه آمدند و همه کینه ها و عقده هایشان را هم آوردند که مبادا خوشی فتح و نصرت الهی به دل کسی بچسبد.
بعضی ها آوردند، بعضی ها کم آوردند، خیلی ها هم نیاوردند....
خواهرانم اما خوب فهمیده بودند شرایط جنگی بعد از جنگ را، همین هم بود که لباس جنگ را بر میخ غفلت و آسایش آویزان نکردند و سنگر خود را خاکریز به خاکریز به دوش کشیدند.
آنقدر کار جدی بود که حتی کوتاه شدن ریش برادرانشان هم باعث نشد که از بلندای حجابشان کوتاه بیایند. خدا پدرشان را بیامرزد که خوشی بعد از پیروزی آنقدر شنگولشان نکرد که بی خیال جنگ و جهاد و شهیدپروری شوند.

جواد مذحجی

۲۱ آذر ۹۲ ، ۲۰:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رنگ مشکی کریه است....

chadoriha-mini (56)
نمے دانم چطور رنـــــگ چادر مشکــــےِ من مکروه است....
اما رنگـــ خط چشـــم هایت
که از دور مشکــے بودنش را داد می زند مکروه نیست؟؟
چطور رنگ خانه ے کعبه را وقتے از تلویزیون میبینے و محو تماشایش می شوی،افسرده ات نمی کند...؟؟
اما چادر مشکےِ من افسرده ات می کند...
نمیدانم چطور آرایش های جیغ و غلیــــــظ برنزه
سیاهےِ مژه هاےِ ریمیل خورده و چندش آور خشک شده مثل پاهاےِ عنکبوت ،چشمت را نمے زند...؟؟؟
اما چادر مشکےِ من چشمانت را می زند...
نمے دانم...
دلیل این همه تناقض در گفتار و رفتارت را نمیدانم..
۱۸ آذر ۹۲ ، ۱۴:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

من یک دختر چادریم

chadoriha-mini (32)
من یک دختر چادریم ...
شاد و پرنشاط ، سرزنده و پرکار
قرآن و نهج البلاغه اگر میخوانم ، رمان و حافظ و بچه های بد شانس هم میخوانم
عاشق پهلوانی های حضرت حیدر اگر هستم ، یک عالمه شعر حماسی از شاهنامه و از سهراب سپهری هم حفظم
پای سجاده ام گریه اگر میکنم ، خنده هایم بین دوستانم هم تماشایی است !
من یک عالمه دوست و رفیق دارم
تابستان ها اگر اردوی جهادی میرویم ، اردوهای تفریحی ام نیز هر هفته پا برجاست ..
ما اگر سخنرانی میرویم ، پارک رفتنمان هم سرجایش است ..
مسجد اگر پاتوق ماست ، باغ و بوستان پاتوق بعدی ماست ..
برای نماز صبح قرار مسجد اگر میگذاریم ، هنوز خورشید نزده از مسجد تا خانه پیاده قدم میزنیم
دعای عهدمان را اگر میخوانیم ، همانجا سفره باز میکنیم و با خنده و شادی صبحانه مان میشود غذا با طعم دعا !
ما اگر چادر سر میکنیم ، نقاش هم هستیم ، خطمان هم خوب است ، حرفهای دخترانه مان سرجایش ، شوخی های دوستانه مان را هم میکنیم ، نمایشگاه و تئاتر هم میرویم ، سینما هم اگر فیلم خوب داشت ..
کوه هم میرویم ، عکس های یادگاری ، فیلم های پر از خنده و شادی ..
کی گفته ما چادری ها ...
من قشنگ تر از دنیای خودمان سراغ ندارم !
دنیای من و این رفیقان با خدایم ، همین هایی که دنبال زندگیشان در کوچه و خیابان نمیگردند ، همین هایی که وقتی دلت را میشکنند تا حلالیت ازت نگیرند ول کن نیستند ، همین هایی که حیاشان را نفروختند ..
۱۱ آذر ۹۲ ، ۱۹:۴۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ای چادر چقدر غریبی

chadoriha-mini (5)

هنوز از در حرم بیرون نیامده بود که چادرش را برداشت؛ روسریش را شل تر کرد و آهی کشید و گفت: داشتم خفه می شدم.
همینطور که بهش نگاه می کردم، چشمم به کیفش افتاد که شاید 2؛3 کیلویی بود خواستم بگویم، ای چادر چقدر غریبی که صدای تق تق کفش هایش توجه مرا به خودش جلب کرد، کفش هایی با پاشنه های آنچنانی که حتی راه رفتن را به سختی انجام می داد و گفتم: ای چادر چقدر غریبی .چقدر غریبی که حاضرند کیف پر از وسایل تباهیشان را ساعت ها بر دوش بکشند، اما وزن کم تو را تحمل نکنند.
ای چادر؛ چقدر غریبی، اگر با کفش های پاشنه بلندشان و .....صد بار زمین بخورند با خنده بلند می شوند اما کافیست یک بار با تو برایشان اتفاقی بیفتد، چقدر سریع کنارت می زنند و برای کنار زدنت فلسفه می بافند و آیه توجیه می کنند.
حجاب، سکوی پرواز زن به سمت آسمان است نمی دانم چرا برخی به زمین عادت کرده اند؟
به نظر شما راه رفتن با کفش های پاشنه بلند و گرفتن کیف سخت تر است یا پوشیدن چادر؟

۱۸ مهر ۹۲ ، ۰۷:۳۳ ۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اینجا قرن 21 است

chadoriha-mini (21)
اینجا ایرانِ قرن ۲۱ است!!!
اینجا صدای آهنگهای پاپ لس‌آنجلسی و غرب زده آن قدر بلند است که فریادهای «حاج مهدی باکری» به گوش نمی رسد !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا بر دیوارهای شهر روی عکس شهید ، پوستر تبلیغاتی می چسبانند !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا نام شهید را برای اینکه بچه‌ها خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از کوچه‌ها برداشته و نام نگین و جاوید می گذارند !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا ستارگان درخشان هالیوود آنقدر زیاد شده‌اند که دیگر کسی ستارگان پرفروغ کربلای ایران را نمی بیند!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا دیگر شهدا زنده نیستند و در پیچ و خم‌های عصر ارتباطات، به خاک سپرده شده‌اند !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا دیگر کسی نمی خواهد گمنام بماند، همه به دنبال کسب نام هستند !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا خرمشهر دیگر خونین شهر نیست، خرمشهر دیگر ۳۶ میلیون جمعیت ندارد!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت‌نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و
تکه‌ای از زمین را اشغال نکند!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا دشمن در خانه‌های ماست، دیگر کسی حاضر به نبرد با دشمن نیست!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا کسی نمی خواهد با صدای الله‌اکبر، لرزه بر تن دشمن بیاندازد!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا در پناه میز هستیم، دیگر کسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا جانباز شیمیایی، به خاطر نداشتن پول، در بیمارستان پذیرش نمی شود و شهد شهادت می نوشد!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا کسی نمی داند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری، برادرش حمید باکری را جاگذاشت و رفت!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا کسی نمی داند، مهدی زین‌الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا کسی نمی داند، تکه‌های پیکر شهیدی را درون گونی برای خانواده‌اش فرستاده بودند!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا روسری‌ها هر روز کوچکتر می شود و مانتوها هر روز کوتاه‌تر و تنگتر!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا دخترها پسر شده‌اند، پسرها دختر شده‌اند، مردان بی غیرت شده‌اند، زنان بی حجاب شده‌اند!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا دیگر کسی، احترامی برای چفیه شهدا قایل نیست !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا دعای عهد را فراموش کرده‌ایم، زمان ندبه و سمات را گم کرده‌ایم !!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا برای زیبا سازی شهرها، میلیون‌ها هزینه می شود
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
اینجا در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی، حقیقت به مسلخ مصلحت می رود!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است!!!
۱۵ مهر ۹۲ ، ۰۷:۲۸ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

من دوجنسه هستم...


پیشنهاد می کنم قبل از خواندن این متن دل نوشته حتما این مطلب را بخوانید

سلام.
من دوجنسه هستم. شاید از شنیدن این عنوان طوری حالتون بهم بخوره که مطلبمو تا آخر نخونید.
اما ازتون خواهش میکنم به حرمت فاطمه زهرا(س) حرفمو بخونید. همین.

chadoriha-mini (62)

من ۲۴ سالمه. دوجنسیتی من تقصیر من نبود. از عهده پرداخت پول عمل جراحی برنمیام اما هیچوقت هرزگی نکردم. تنها زندگی میکنم و همیشه آرزو میکنم چادر زینب کبری(س) سرم کنم و همراه شوهرم به مجلس عزای امام شهید برم. اما چکنم که نمیتونم. شبها کابوس می بینم. خواب ندارم. هفت ساله بیقرارم. نمازم ترک نمیشه. توکلم به خداست. برای پسرزهرا(س) هم خیلی گریه میکنم. اعتقاد دارم اگه امام زمان(عج) بیاد کمکم میکنه و نجاتم میده. وقتی نوشته هاتون رو درباره همسرتون خوندم گریه ام گرفت. به همسرتون حسودی کردم. بیرون که میرم خیلی اذیتم میکنن. اهل آرایش نیستم. اهل تنگ پوشیدن و تابلو شدن نیستم اما چهره ام در لباس پسرانه هم جلب توجه میکنه. خیلی اذیتم میکنن. گاه میشه چندماه از خونه بیرون نمیرم. هر وقت هم دلم بگیره ( تقریبا همیشه ) روضه نون پختن حضرت زهرا(س) رو گوش میدم. شبهآ خیلی گریه میکنم.

برام دعا کنید. به خانمتون بگید برام دعا کنه تا بشم یکی مثل خودش.
ببخشید.
دیگه نمی تونم بنویسم. اشکها نمیذارن. پر حرفی کردم. ببخشید.
خداحافظ

۱۱ مهر ۹۲ ، ۱۷:۱۱ ۸۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مانتویی بی آرایش به از چادری با آرایش

chadoriha-mini (62)
مانتویی بی‌آرایش به از چادری با آرایش…. و حجاب آمد تا زینت ها پوشش داده شوند…. که اسلام در برون از خانواده آرایش ندارد.. و نهایتِ پذیرفتنی اش غازه‌ای باشد بر چشم….
و حجاب آمد تا زیبایی حیا را به رخ کشد، نه زیبایی رخ ات را…. و تو باید بدانی که بی حجابِ بی آرایش در این آشفته بازار، خیانتش کمتر است به اسلام تا باحجاب با آرایشی که موجی قوی از خود نماییِ آمیخته با سراب حیا را به همراه دارد…. که تو برای مردان حیادوست ملیح تری… و تو رسما مانکنی در دنیای باحجاب‌ها هستی که هر روز به واسطه علاقه ذاتی انسان به جلوه‌گری، قلقلک می دهی دیگر دخترانمان را برای مهاجرت معکوس از چادر خاکی حضرت زهرا به سمت چادرهای ذاتاً دکولته… و تو باید بدانی همانها که سالها صبوری کردند و خرج، تا مانتوهایمان را کوتاه، تنگ و باز کنند، همانها امروز قد چادرت، رنگش و آستینهایش را نشانه گرفته اند و به تو یاد داده‌اند که رهایش کنی و آن را به باد بسپری، که نمایان شود زیر آن…
چه جلوه گری ماهرانه‌ای، انگار شنلی بر روی لباس شاد زیر آن بر سر کشیده باشی و همچون پرنسسی متین عرضه شوی…
حجابت ارزش دارد...چادری را که بر سر کشیدی ارزش دارد....حفظ کن ارزش خود را و ارزش چادر را....خواهرم...همان چند تار مو را هم در زیر سیاهی چادر نگاه دار تا در چشم خدا رو سیاه نشوی....
نمی گویم چادرت را کنار بگذار....می گویم آرایشت را برای دیگران جلوه نده...
نمی گویم مانتویی شو ولی آرایش نکن...می گویم اگر هم خواستی مانتویی شوی خودنمایی نکن...زنت زن حفظ حجاب است...
۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۴۲ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دوست دارم موهایم کمی هوا بخورد...

chadoriha-mini (60)
مـטּ هم دوستـ دارم کـ موهایم کمے هوا بخورد .
این روزها هم کـ خودتـ
مـטּ خیلے وقتـ استـ که حتے کسے نمی داند موهایمـ چه رنگے دارد.تمام مردهایے ک مبهوتـ تو می شوند من را با اخم بدرقه مے کنند.
مـטּ شاید آدم مومنے نباشم ولے مـטּ اگر بخواهم سقوط کنم
دستـ آدم هاے دورو برم را هم نمے گیرم تا سقوط کنند چون آن ها را دوستـ دارم
گرماےِ زیر چادر دوچندان است رفیق ولے حرارتِ نگاه هاے مختوم به لذت دیگرے ، ویرانگرتر استـ
۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۱۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اینجا رنگ ها عوض شده...

chadoriha-mini (66)

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟ حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟
حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر... به چه می اندیشی؟ از چه دلگیری؟ ...
راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم. حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟
رفتی که آزادی داشته باشیم؟ رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟ رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟ رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟
حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته ! جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته (که به زور پایشان نگهش میدارند)! جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را تی شرت های مارک دار گرفته(بعضا آب رفته اند) ! پسرانمان زیر ابرو بر میدارند ! دخترمان ابرو تیغ میزنند !
اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ، پاساژها شده اند سالن مد ! و البته دوست یابی!
حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند ! حاجی ؛ گلوله دست شما را زخم انداخت و بعدها برد ، اینجا خودشان بر سر و صورت و دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند ... !!!
اینجا به کسی بگویی : خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ما آزادی میخواهیم ...چرا شماها نمیفهمید؟ اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است،حرمت نگه دارید.تو را میکشند...به همین سادگی اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،تو را میکشند و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند...به همین سادگی داغ بر دلم مانده ... و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لا اقل از ما انتظارش را داری و نداریمش ! اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر وصدا کند ،همه میخندند و میگویند چه بانمک ! اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد بعد از نماز جماعت : بعضیها میگویند: زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!
دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده با قر و غمیش راه برود همه میگویند چه باکلاس! اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند : صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل محمد اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند ! به ریش میخندند ...به چادر میخندند ... به لباس پیغمبر میخندند ... راستی فرمانده ... این کتاب صورت هم عالمی دارد ! "فیس بوک" را میگویم شرف و ناموس و اعتقاد بعضا پر ! عکسهایی در این فیس بوک از خود و خانوادشان میگذارند که آدم شرمش میشود نگاه کند شما میگفتی "یاعلی" و زندگی میساختی اینها عکس میگذارند ...خاطر خواه میشوند ... زندگی شروع میشود آن هم با یک "لایک" ... فردا هم طلاق!عجب پروسه ای!!! این هم به نام آزادی !!! ...
این نظام را اعتقاد نگاه داشته... به تو میگویند آزادی نداری ... راحت باش ... زندگی کن!!! که دست از اعتقادت برداری ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن ... آنها میگویند زندگی کن ،آزاد باش ...(هرزه بودن هنر است !) خلاصه حاجی جای ارزشها عوض شده ...دعایمان کن. به خودم میگویم: به دلم : بسوز ...آتش بگیر... آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم رنگ ها عوض شده ... حاجی دریاب ..

۲۹ شهریور ۹۲ ، ۰۷:۰۵ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نگران باش!!

chadoriha-mini (62)
نگران باش...
چقدر جالب بود لحظه ای که در مترو زل زده بودی به من!
و نگاه از من بر نمی داشتی...
نمی دانم ظاهر من برای تو ناپسند بود یا میخواستی ببینی در این تیپ و
ریخت اذیت نمیشوم؟!
فقط میخواهم این را بگویم که من راحتم در همین چادرمشکی
در همین چادری که رنگش از نظر تو "کراهت" دارد!
در همین چادری که...
شما نمیخواهد نگران افسردگی و اذیت شدن من در این چادر مشکی
باشی! نگران خودت باش در آن سرای آخرت
۲۴ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۳۶ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جنگ جنگ اراده هاست!

chadoriha-mini (21)

 این روزها یک مضمون در موقعیت های مختلف برایم تکرار می شود!

***

خانومی که از فروشگاهش خرید می کنم، بی مقدمه می گوید : قدر حجاب، عفت و پاکدامنی خود را بدانید! و من بعد از کلی تعجب می فهمم در حال خواندن کتابی بوده که به محض این که به این سرفصل رسید، من وارد مغازه اش شدم! لبخند می زند و می گوید : انقد دلم می خواد مثل شما حجاب کنم و چادر بذارم، اما نمی دونم چرا نمیشه! قدر خودتون رو بدونید!

و من با تعجبی که واقعا نمی توانم پنهانش کنم، در جوابش لبخندی میزنم و مات و مبهوت ...  که چرا با وجود چنین تمایلی ظاهرت باید تـــا این حــــد متفاوت باشد؟!! چرا نمی توانی ؟

***

شب های قدر کنار خانومی نشسته بودم که چهره دلنشینی داشت! دعا که می خواندم سنگینی نگاهش را حس می کردم. بالاخره سر حرف را باز کرد و ... لطف داشت! اما حرفش با آن لهجه خاص توی مغزم چرخ می خورد: شما چه خانوم محجوبی هستی؛ خوش به حال مادرت!!

وقتی نگاه پرسوال مرا دید، تعریفش را از محجوب بسط داد؛ و گفت که: آرزو دارم دخترم که در سنین راهنمایی است مثل شما حجاب کند، اما به حرف هایم اعتنایی نمی کند! و ...

دل پردردی داشت!

***

 این روزها این مضمون در موقعیت های مختلف برایم تکرار می شود؛ بارها !

نمی دانم حکمتش چیست!

نمی دانم چرا یاد این فرمایش آقا افتادم که فرمودند :

جنگ ، جنگ اراده هاست ؛ جنگ عزم های راسخ . هر که عزمش بیشتر بود او برنده است . (امام خامنه ای)

چه کرده ام؟ برای ترویج این فرهنگی که با وجودی که خواهان دارد، گاهی صرفا به خاطر غلبه ی جوِ مخالف، مظلوم واقع می شود!

فرهنگی که اراده ها برای اضمحلالش به کار افتاده و من و هم فکرانم همچنان در خواب... بدون عزم...

می ترسم زیر لگد دشمن از خواب بیدار شویم؛ روزی که بی چشم و روهایی آن قدر گستاخ شوند که بگویند : شما در اقلیتید؛ شمایید که باید از این کشور بروید !

دل گویه :

این روزها:

بسته راه نفسم بغض و ، دلم شعله ور است/ چون یتیمی که به او فحشِ پدر داده کسی ! (اخوان)

طعم دلبستگیِ حلال، شیرین است...

منبع

۱۹ شهریور ۹۲ ، ۰۷:۰۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مبدأ میل

من چادر به سر می کنم زیرا...

زیرا نقش یک خانم چادری را در فلان فیلم فلان کارگردان بازی میکنم و باید...

زیرا در فلان شهر کوچک زندگی میکنم و آنجا همه چادری اند و باید...

زیرا در دانشگاه آزاد اسلامی یا مدرسه شاهد درس میخوانم و باید...

زیرا یکی از شرط های ازدواج فلان آقا با من این  بوده و باید...

زیرا خانواده و پدرم اینطور خواسته اند و ناگزیر باید...

زیرا از بچگی سرم کرده اند و یک عادت شده و باید...

زیرا استخدام فلان جا هستم و برای ادامه کارم باید...

زیرا...

بعضی از پاسخ هایی که در جواب چراهایم از برخی چادری ها  دیدم و شنیدم...فقط برخی...

در ظاهر که میبینی خوب هست...

اما

خدایا تو مبدا میل همه ما را عوض کن...خدایا معرفت بده که قدر بدانیم...قدر چادری که به سر میکنیم...

خدایا من چادر الهی را میخواهم...

چادر به سر کنم چون تو می پسندی...چون تو اینطور از من حقیرت راضی تر خواهی بود...چرا که قشنگی و بزرگی و عظمت کارهای بنده هایت به قشنگی و بزرگی و عظمت نیت کارهایشان خواهد بود..."و هذا حالی لا یخفی علیک"

13726796491

*"إنما الأعمال بالنیّات..."
*یک لیوان آب تو دستت داری و به چند نفر اون رو تعارف میکنی و همگی ذستت رو رد میکنن:
اولی:چون ازت دلخوری داره و دوست نداره از دست تو آب بگیره...
دومی:چون روزه است نمیتونه آب رو بگیره و میخواد ریا نشه...
سومی:چون فکر میکنه همین یه لیوان آب هست میگه نگیرم تا به بعدی برسه و نفر بعدی رو سیراب کنه...
چهارمی:سوء ظن داره و با خودش میگه نکنه تو آب چیزی ریخته باشی و ...
همه یک کار رو انجام دادن یعنی رد کردن آب اما آیا فکر و نیتی که پشت این کار بوده هم یکی بوده!؟
*هدف از گفتن این حرفها فعلا پرداختن به بحث حجاب و حیا و بی حجابی و بدحجابی نیست...ف ع ل ا.چادر فقط یک مثال بود برای نشان دادن مبدا میل های مختلف...
 *البته چادر سر کردن اونقدر برکت داره که حتی اگه اولشم با نیت دیگه ای سرت کنی وقتی تو مسیرش قرار میگیری کم کم برکاتش رو میبینی و به معرفتش میرسی...اگه چشم دلت رو باز کنی.

وبلاگ+زائر باران

۱۸ شهریور ۹۲ ، ۰۸:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رنگ خدا

نمی شود ساده از کنارش گذشت وقتی در ملک زیبایی ها همه چیز رنگی است، نه سیاه است نه سفید، فقط باید جلویشان منشور بگذاری، طیف رنگی شان را حظ کنی! به همین سادگی..
مثلا همین کعبه، قوس و قزح از سر و روش می بارد ماشاالله، انگار نه انگار سال هاست مشکی پوشش کرده اند مثل عمامه مشکی مجتهد محل می درخشد،درخشش، تلالو، چشمک می زند به آدم هفت رنگ. اصلا چرا راه دوری برویم همین حسینیه خودمان، پیر و جوان مقر آمده اند سیاهی هیئت رنگ عوض می کند گاه به گاه، وقت صلوات "محمدی پسند" می شود سبز سبز، وقت روضه ی مکشوف می شود سرخ سرخ، رنگ چایی روضه، رنگ پرچم گنبد، به رنگ حوض علمدار در تاسوعا، سوای ظهر عاشورا که رنگی که مردم می بینند اسم ندارد، یک رنگ زیبای خاص که هیچ جن و انسی تا به حال ندیده و علی الظاهر به خاطر همین است که همه مبهوت می شوند! یا مثلا همین پیر غلام ها که سال آخر حیات از باء بسم اللهِ آخرین محرمشان تا "تاء" "تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده"ای که به عزراییل-حضرت ارباب-خدا(هر کس به فراخور قابض روحشان)می گویند که بعدش هم خود خدا-حضرت ارباب-عزراییل(هر کس به فراخور حالشان) با آب فرات سیرابشان کند و بروند هیئت بهشت، یک تکه کبود می شوند، کبود کبود، به معنای دقیق کلمه اصلا اولش کاف تشبیه دارد یعنی بی هیچ مصداق خارجی فقط مثل خودش "کَ بــود و درد و غم و ..."
cha
نمک مجلساً گفتم، و الا مثال اول مکفی بود، الغرض نمی شود آرام از کنارش گذشت وقتی همه مشکی ها سیاه نیستند بل شاید به رنگ های بالا باشند شاید هم به رنگ دل باشند که در شهر قدم می زنند، آنچه منشور من از طیف چادری ها می گوید این است که هیچ سیاهی در کار نیست، اصلا از همان اول که پیامبر به سر ریحانه اش چادر کرد(سه ساله بود یا دو ساله، نمی دانم) چادر سیاه کان لم یخلق شد.خدا خودش دست به کار شد، قلمو گرفت بعد "بسم الله"از همان بالا رنگ پاشید به تمامی چادر های دنیا نه به رنگ این و آن بل به رنگ خودش، صبغة الله، محجبه ها که رنگی شدند آیه نازل شد "و من احسن من الله صبغةً "
 
 
 
پ.ن:خیر سرم می خواستم از چادر بنویسم هدیه اش کنم به موج "صبر ریحانه ها"!! چقدر چغر شد، خب همین می شود دیگر مثلا من باید نوشته "چادری ام" بنویسم در حالی که تنها چادری که رفته ام زیرش بر می گردد به مانور های رزمی کوه و کمر بسیج! جایی که نه گل است نه بلبل بعد دخترانه بنویسم اصلا می شود؟(شکلک ننه من غریبم بازی)
۱۷ شهریور ۹۲ ، ۰۸:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

برای مردم هیچ معنایی ندارد

1213
این روزها چادر ما برای خیلی از مردم هیچ معنایی ندارد،نه نجابت از آن میفهمند، نه معصومیت، نه حرمت!
درد من بیشتر از افتضاحات صدا و سیما یا قوه قضائیه است.
آن زن مجرم نباید آن قدر محجبه می بود!
نباید چادر لباس فرم زندانیان در دادگاه می شد!
نباید چادر از ملزومات طراحی لباس در فیلم ها باشد!
زنان فرودست سریال ها نباید چادری نشان داده میشدند!
چادر اعاده حیثیت میکند از کسانی که هرکدام به نوعی با قلمشان،
بارفتارشان و حتی با نگاهشان در غربت آن کوشیدند.
آن روزها ...
دستان کوچکم میان آن همه سیاهی به سیاهی چادرت گره میخورد  و گم نمیشدم .
این روزها ...
بین این همه رنگ دیگر گم نمیشوی...زود پیدایت میکنم اما ...
اینجا انگار همه، چیـــــزی گم کرده اند .
منبع
۱۵ شهریور ۹۲ ، ۰۸:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

برای تو می نویسم......

برای تو می‌نویسم، برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستانچادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری.
برای تو می‌نویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس‌های تنگ و کوتاه و رنگارنگ عوض کنی.
برای تو می‌نویسم برای تو که دشواری‌های پوشیدن چادر را در مدرسه، دانشگاه، محل کار، کوچه و خیابان تحمل می‌کنی اما آن را کنار نمی‌گذاری.
برای تو می‌نویسم، برای تو که چادرت را به شایستگی در تن خود حفظ می‌کنی و حرمت چادر را در جامعه با شلخته پوشیدن و رها کردن آن نمی‌شکنی.
برای تو می‌نویسم، برای تو که از عمق جان باور داری که شهدا سرخی خونشان را به سیاهی چادر تو امانت داده اند و تو باید امانتدار خوبی باشی.
برای تو می‌نویسم، برای تو که وقتی پیش از یک خانم بدحجاب وارد فروشگاه می‌شوی فروشنده حق تو را فراموش می‌کند و به کار آن خانم بدحجاب سریعتر رسیدگی می‌کند ولی این بی عدالتی‌ها نه تنها تو را سست نمی‌کند بلکه اراده ات را قوی تر می‌کند.
برای تو می‌نویسم، برای تو که هنگام ورود به دانشگاه چادرت را درون کیفت نمی‌گذاری بلکه آن را با افتخار بر سَرَت حفظ می‌کنی و مایه ی مباهات خود می‌دانی.
برای تو می‌نویسم، برای تو که وقتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی‌زنان شیک و باسوادو موفق را بدون چادر، و زنان ساده لوح و سخن چین را چادری نشان می‌دهدغمگین می‌شوی و اشک در چشمانت حلقه می‌زند ولی این بی مهری‌ها تو را از داشتن حجاب پشیمان نمی‌کند.
برای تو می‌نویسم، برای تو که هم حجاب ظاهر داری و هم حجاب باطن و همچون خیلی‌های دیگر نیستی که چادرت وسیله ای باشد برای سرپوش گذاشتن بر نگاه‌ها و پیامک‌ها و دوستی‌های مفسدانه ات.
آری خواهرم برای تو می‌نویسم و به تو افتخار می‌کنم، به تو که سالهاست عفیف و محجوب مانده ای ولی هیچگاه کسی به تو به خاطر نمره‌های بیستت در درس‌های عفت و نجابت، مهر صدآفرین روی برگه ات نزده است اما مطمئن باش که صدآفرین‌هایت نزد خداوند محفوظ است.
منبع

 

۱۴ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سلامتی هر پسری که...

siNGYz1_426
همیشه وقتی از حجاب وحیا حرف میزنیم؛ از خانم ها میگیم ...از چادری ها میگیم....
اما امروزمیخوام بگم... :
سلامتی هر پسری که ریش داره وبهش میگن پاچه بزی خم به ابرو نمیاره...
سلامتی اونیکه پاتوقش مزار شهداس نه باشگاه کامبیز بدنساز...
سلامتی کسی که جای پرورش اندام وتزریق بازو پرورش ایمان میکنه وخودسازی...
سلامتی پسری که سرش و خم میکنه تا سنگ فرش خیابونا ،نه رودروی ناموس مردم....
سلامتی هرچی پسره که بلوز آستین بلند میپوشه و شلوار کتان نه لباس های تنگ وشلوار جاستین...
سلامتی اونی که نه مدونا میشناسه نه شکیرا والیزابت تیلور ...دختر رویاهاشم سلنا گومز نیست...
سلامتی اون مردی که وقتی تو تاکسی میبینه دوتا خانم نشسته نمی ره وسطشون بشینه...
سلامتی اون پسری که بلده مکبر باشه و نماز اول وقتش حجته...
سلامتی اون پسری که تظاهرات وراهپیمایی رفتنش عین نماز اول وقت میمونه براش........
سلامتی اون پسری که جای نود شب زود میخوابه تا صبح نمازش قضا نشه...
سلامتی هرکی که پیشش،روبروش ،کنار دستش تو کلاس با امنیت میشینی وانگارنه انگار کنارش دختر نشسته...
سلامتی اون پسری که بعد امتحان نمیره پیش همکلاسی های مونث وبگو بخند رابندازه به بهانه ی امتحان...
سلامتی اون پسری که حاضره دخترا بهش بگن مریض واون وانده...
سلامتی آقا پسری که وقتی تو ماشینش صدای ضبطش وبلند میکنه ..نوای کربلا کربلا میاد..
سلامتی اون آقا یی که ظهر تو دانشگاه پشت کفشاشو خم میکنه وآستیناش بالا واب میچکه....جوراباشم از جیباش آویزونه...مهم نیست دخترای جفنگ دانشگاه مسخرش کنن مهم زود رسیدن به حسینیه اس...
سلامتی اون ی که تو تابستون میره اردوی جهادی نه صفا سیتی با دوست دختراش....توشمال
سلامتی اون پسری که عکس فرماندهین دفاع مقدس میزنه رو پیرهنش....ازهمه باحال تر عکسحضرت آقا رو....
سلامتی هرچی پسر مذهبی...
سلامتی هرچی بچه حزب اللهی....
سلامتی همشون صلوات.....
بگوخب!
۱۰ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۰۷ ۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دختر ایرانی

√ ۲۰ثانیــهـ ات را میـــگیرد …

مےـخوانیَشـ؟!؟

میـــــدانـے ظاهر ڪـــمی زنندـه تو

یا بهتــر بگــمـ آشفتـهـ تو 

باطـــن مردے/پســـری/

جنسـِ مخالفــت را آشفتــهـ می کنــد؟!!

مهــربانــمـ ، ـهم جنسـِ ـخودمـ …

لطیفــ تریــטּ آفـــریـدۀ آفرینشـِ ـخدا 

ڪمی برای باطـــטּ ـجنسِ مخالفتـ ارزش قائل شو 

ڪمی دقتــ در ـخریـــد شلوارتــ ڪن ! *ساپورت

در مانتویـــی که میدانـــمـ سلیقهـ اتـ ۲۰ ستـــ  …

نصیحتـــ نمیڪنــمـ! 

مـــؤمــن نصیحتـ میکند! نـهـ مـــن!

مــن نه مـــؤمــنــمـ و نه از تو بالاتــر!

مـــن یکـــی ـهستـــمـ از ـجنسـِ تو مثل تو 

فقط از لحاظ ظاـهر کمــی با تو فرق دارمـ 

و شـــاید تو از لحاظـِ باطـــن از مـــن ــخیــــلی بالاتر باشـے …

فقط ـخواستــمـ گفتمانــے بینمــــاטּ صورتــ بگیــرد 

ــــهمـــیـטּ!

و …

تــــو اے دُخــــتر ایـــرآنــے

اے امـــــید قَــــلب رَهــــبر

شــــک نَکـــــُن کـ ـ ـ ـ ــــــه …

حجـــــآب تـــو اقــــتدآر تـ ـوســــت … !

اقـــــتدآر تــــو شــــرف وَ عفـ ـ ـت تــــوسـ ـت

و …

شَــــرَف و عفــــت تـــو

افـــــتخآر شُهَــــــدآسـ ـ ــــت

بـــــه خودَت ببــــآل نـ ـآزنـــینَم …

× روزت پیشـاپیـش مبـ ـ ـ ـارکــــــ ×

منبع

۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۳۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

صاحبان چشمان پاک

چشمان پاک در خیابانها بدنبال یار و غمخوار زندگی نیستند ،

صاحبان چشمان پاک از هرچه ناپاکی و گناه گریزان هستند و اگر ناخواسته به نامحرمی یا صحنه ای نظر کنند ،
سر به زیر افکنده استغفار خواهند کرد..
پس اگر دیدی چشمانی خیره تو را می نگرد و جلوه گریت برایش زیباست
بدان با کسی جز یاران شیطان مصاحبت نخواهی داشت و سرانجام خوشی در انتظارت نیست.
خواهرم اگر دیدی در خیابانها خواهان داری بدان قیمتت بسیار ارزان است
و بی بضاعتان فکری و فرهنگی تنها یارای داشتنت را دارند ..
منبع
۰۴ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نگاه رضایت بخش بانو

2927129503961844273
چادرمن خانه ی امن من است دلم میخواهد به همه آنهایی که بانگاه های بی شرمشان در خیابان ها پرسه میزنند بگویم نه …. آری نه نه تو نگاهت را ازمن بدزد زیرا من حرمت چادرم را چادری که در کوچه های مدینه برروی سرمادرم نیمه سوخته شدحفظ میکنم به همه نگاههای شما میگوییم نه و چشمانت را درویش کن
چادر سر کردن تمام دختران چادری ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید:
خدایا!
«دختران امت پدرم، همه زیبایی ها را داشتند ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند… پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن! طوری که هیچ چشم و ابرویی، ناز و کرشمه ای، پول و مکنتی نتواند جایگزین آن شود!»
۰۴ شهریور ۹۲ ، ۰۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شهر هیاهو و تنش

من در این شهر هیاهو و تنش به کدامین سبد از خوبی ها دل خوش باشم و لب خندان؟ در همین شهر که مردم دگر مرز ندارند با هم همه با هم محرم... همه هم یاور و غم خوار شدند!! همه یک دایه ی مهربانترند از مادر... آنقدر یاور و غم خوار شدند که دگر حرمت زن بودن و دختر بودن همه از یاد برفت همه اش خاطره شد... یاد آنروز بخیر که ز شرم نگه نا محرم دست و پا سست میشد و نگاه می دزدیدند ز هم.... آن همه شرم و حیا به کجا پر بکشید؟ دگر امروز نگاه بی مرز عادت آدم هاست چادر و روسری و عفت را فقط در دفتر کاهی خاطرات خواهی دید پوشش ما بدل شد به عروسک واری ما عروسک شده ایم منتظر مانده کسی دست درازی کند و همه ی عقده ی ایامش را رویمان خالی کند با عروسک های شهر بازی کند... دگر از اندیشه ی نو خبری نیست هان چرا هست!!! هر روز مدل مو و آرایش نو می آفرینیم تا عروسک بودنمان بیشتر نمایان شود کاش به خودمان بیاییم ما همانیم که خالق بر آفرینشمان بر خودش احسنت گفت...
منبع

۰۳ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

الو...! حاجی صدامو داری؟

همت همت مجنون
حاجی صدای منو میشنوید
همت همت مجنون
مجنون جان به گوشم
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر
محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا رو دارند قیچی می کنند...

داداش اینجا اوضاع خیلی خرابه، بدجور گیر کردیم تومیدون مین گناه، وضعیت قرمزه!

بچه ها دارند سعی میکنند اما فایده ای نداره
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گنــــاه می ده ...
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان
فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا...
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبـــــو میزنه

مهماتمون تموم شده!
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمکــــــــــــــــــــــــــــــ برسونند

داری صدا رو.......
همت همت مجنون

4998808212230525250
منبع
۰۳ شهریور ۹۲ ، ۰۸:۱۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرف هایم فقط درد دل است

sitTLT_484
چادر…
چقدر دوستش دارم…
ازهمین اول بگویم:شاید کسانی کلامم را در ترازوی اقرار بخوانند،اما! می گویم…چون،چشمهایم از شوق چادر پر است!!
حرفهایم حرف دل است..بین من و چادرم!نه قصد مرزبندی دارم و نه نتیجه گیری..فقط “دل”..”دل”
چادر..
چادر دلیست…حجابی کاملا دلی…چادردلیست..مثله لباس احرام…رنگش اعجاز آفرین است…سیاه! میدانی چرا؟باهمین سیاهیش تو را غرق سفیدی میکند!
چادر اعجاز زن است.. میدانی چرا؟که سنگینی اش تو را آنقدر سبک می کند که با نسیمی ملایم به آسمان هفتم میرسی..
دوستش دارم…به قدری که گاهی بااو خلوت میکنم…دوستش دارم به قدری که گاه گاه تنها مرهمم بوییدن او می شود..دوستش دارم…به قدری که آنرا درآغوش میکشم و آنجاست که نمیدانم تماما گوش شوم یا تمام زبان!
دوستش دارم..
دوستش دارم..
راز بین من و چادرم تا ابد مگو می ماند!محرم راز فقط همانست که لذت درآغوش کشیدن چادر را چشیده باشد..نه!آنهم یارای درکش را ندارد!فقط بین من و چادرم…هرکس با چادرش عهدهای نهان دارد…عهدهایی که هرکسی را محرم شنیدن نمیدانند..
نمیدانم این یک قواره پارچه مشکی چه میکند؟چه می کند که سیاهی هایم را به سفیدی مبدل می کند؟چه می کند که تا لحظه ای که درپناهش هستم لحظه ای حس”غرور”از من دور نمی شود!
چه می کنی ای چادر!که در قاب تو دلم لطیف تر می شود و چشمهایم زیباتر می بیند و گوشهایم آهنگین تر می شنود و زبانم عاشقانه تر می سراید..
چادر…
رفیق شفیق من..ای سیاه ردای احرام من…ای محافظ قلبم…ای تک همسفر جاده عشق…
سیاهیت را دوست دارم..سیاهیت به سفیدی دلم بعد از پوشیدن تو می نشیند!..
ای آراستگی محض…تورا جز به بهای”جان”نمی فروشم…
………..باقی اش بماند بین “من” و “تو”
یامهدی
۰۲ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۳۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یک شب که هزار شب نمی شه...

sikHfj_300
شب عروسی
آقا داماد ماشین واز گل فروشی گرفته با دو تا فیلم بردار میرسه به آرایشگاه عروس .
عروس خانوم میاد
اما !!!
اما !!
این کیه ؟
چرا دیگه حجاب نداره !!!!!!
به داماد میگی :
چرا عروس حجاب نداره ؟
میگه : بیخیال !!! همین یه شبه !!!
سوار ماشین میشن
راه میفتن توخیابونا داماد بوق میزنه
میگه : آی مردم بیاید
بیایید زنم زیبا شده بیاید تماشا !!!!
به سالن میرسن آقا داماد به همراه عروس وارد قسمت زنونه میشه !!!!
یه ساعت بعد میاد بیرون میگی :
اونجا بین اون همه نا محرم چیکار میکردی ؟
داشتم با عروس میرقصیدم که فیلم بردار فیلم بگیره !!!
چی ؟
میرقصیدی ؟ بین اونهمه زن ؟
نمیدونی گناه ؟
میگه : چرا ٬ میدونم !
اما ٬ بیخیال همین یه شبه !!!
وارد قسمت آقایون که میشی از تعجب شاخ در میاری
یه سری اون وسط یه حرکاتی انجام میدن
مثل……..
میپرسی: اینا چیکار میکنند ؟
میگن : دارن میرقصن !!!!
تا به خودت میای میبینی اِ اِ داماد هم رفته وسط
داره حرکات موزون انجام میده همه هم دارن بهش پول میدن
بعدم شروع کرده سر میزها رقصیدن تا اونایی که پول ندادن هم مجبور بشن که به قول داماد شادباش بدن!!!
خوب دیگه میخوان شام بدن
داماد باید دوباره بره قسمت بانوان !!!!
تو راه میگه : سیصد هزار تومن شادباش گرفتم
میگی : خرج این پول تو زندگی اشکال داره
میگه : میدونم ! اما ٬ بیخیال همین یه شبه !!!
حالا شام خورده شده میخوان برن سمت خونه داماد
یه کارناوال راه انداختن
که باید ببینی !!!
صدای آهنگشون خیابون پر کرده
شروع به حرکت میکنن که یهو وسط خیابون همه پیاده میشن
داماد آوردن پایین شروع کردن رقصیدن
میگی : آقا داماد راه مردم بستی حق الناسه
میکه : میدونم ! اما بیخیال همین یه شبه !!!
خونه داماد هم که میرسی اوضاع همین جوریه
مجلس تموم میشه
به داماد میگی :
امشب خیلی گناه کردی !
میگه : میدونم ! اما ٬ بیخیال همین یه شب بود !!!
میگی : امشب برای تو ٬
ویزای جهنم صادر شد !!!
دیگه نمیگه میدونم…….
۰۱ شهریور ۹۲ ، ۰۵:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حصار و حریم...

chadorihadf

من یک دختر چادری ام… این را همگان می دانند که هر ذی قیمتی را حصاری و حریمی باید تا نکند که بیماردلان و نفس ضعیفانی پیدا شوند تا گوهر ارزش از کف صاحب ارزشان بربایند.. اگر به من می گویند زندانی ام، باشد، من می گویم: من آزاد ترین زندانی ام و این زندان را به عالمی نفروشم…

بار معشوقا! به التماس جان خیس از شدت گرمای تابستانت چشمی بینداز و نظر کن بر من تا در مقابل آنان که به تمسخرم می گیرند، ترس از آتش و گرمای جهنمت آرامم کند.. به کدام زبان بگویمشان که تحمل حرارت جانم در زیر چادری از یک صادقانه ی محض بسیار آسانتر از حرارت آتشی است که بی حجابی ام در آخرت شعله ورترش خواهد کرد؟!
خدایا شکرت، ممنون که همیشه روی سرم جا داری، ممنون…
۳۱ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

افتخار یک چادری

1846292859088781247
من همیشه به چادری بودنم افتخار کردم اما بیشتر از همیشه وقتی که استاد به جرم حجاب نمره واقعی ام را ازم دریغ کرد. یا اون روزی که سوار تاکسی شدم و به خاطر چند صدم ثانیه اتلاف وقت برای جمع کردن چادری که لای در مانده بود کلی مورد توهین و تحقیر قرار گرفتم.یا زمانی که برای استخدام به اداره ای مراجعه کردم و به کنایه گفتن مهندس و چادر؟این شغل برای خانمی مثل شما سخت به نظر میرسه!ویا موقعی که برای خرید چادر رفتم و دیدم در کشور اسلامیه من توی شهر مرزی به جای ارزان بودن اقلام فرهنگی و ارزشی مانتوکوتاه و شلوار جین ترک ارزان تر از همه جا ولی چادر …!
چادری بودن واقعا سخته حتی زمانی که تیر ماه و هوای گرمش نباشه اما به خدا قسم به خدا قسم لذت واقعی پشت همین سختیه، تازه اگه بشه به این ها گفت سختی!سخت کاره زینب کبری(س) بود کار فاطمه زهرا(س) کار بزرگان و صالحانه نه این نبودن نمره و استخدام و کولر و توهین وتحقیر ها…!
فقط باید بدونیم گاهی خیلی زود دیر میشه بعضی هامون تا خودمون را به مرگ نزدیک نبینیم خدا و اون دنیا را عمیقا درک نمیکنیم اما باز خوبه چون هستند کسایی که تا تو آتیش جهنم نسوزن نمیفهمن …!خدا همه ما را به راه راست هدایت کنه و کمکمون کنه تا اسلام را گزینشی قبول نکنیم (فقط کارایی که آسان به نظر میاد وهستم و سختاشو تفسیر به رای …!!!)
*عزیزان برای همه حاجتمندان دعا کنید،من هم به شدت به دعای خیرتون نیاز دارم*
۳۰ مرداد ۹۲ ، ۰۶:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چادری های بد پوشش

n00016334-b

موضوعی که قراره مورد بررسی قرار بدیم درباره ی چادری های بدپوشش است.

چرا ماها باید شاهد این گونه خانم ها باشیم؟
اصلا چرا چنین خانم هایی هستند؟
آیا کسی این افراد رو  وادار به پوشیدن چادر کرده است؟
آیا قصد خراب کردن چهره ی افراد چادری رو دارند؟
از نظر من که چادر رو واجب نمیدونم، کسی که چادر میپوشه کسی نیست که به یک مقام  ساده  رضایت داشته باشه,
اگر از خانم های چادری بپرسیم خودشون بهتر از همه میدونند که  چادر واجب نیست.
کسی چادر می پوشه که اعتقاد کامل به حجاب داشته باشه.
اون خانمی که چادر سرش می کنه و موهاش هم می اندازه بیرون چی رو میخواد نشون بده؟
به نظر من این افراد اعتقاد به حجاب هم ندارند چه برسد به چادر!
اگر دست من بود اول از همه با این افراد برخورد می کردم.
کسی که چادر می پوشه یعنی اینکه سطح بالایی داره از معرفت از دین و  و  و... .
به نظر شما اگه کسی از دوره ی راهنمایی مستقیم بره دانشگاه چی میشه؟
معلومه دیگه بعد از یه مدت آبروی هرچی دانشجو رو میبره و اون دانشگاه رو هم زیر سوال میبره.
چرا اصلا سطحش به دانشگاه نمی خوره و خیلی زود اشتباهی رو انجام میده چه اخلاقی چه از نظر مدرکی،که آبروی افرادی رو میبره,
کسی که هنوز نتونسته حجاب رو بفهمه و حجابش رو رعایت نمیکنه نمی تونه یک خانم چادری باشه,
چون یا با آرایش یا با بیرون انداختن موهاش همه ی چادری ها رو زیر سوال میبره,
اگه کسی بخواد این کار رو با شما بکنه چی کارش میکنید؟
اگه شخصی بیاد و کاری کنه که شما دیگه روتون نشه بگید کی هستید و جزء کدوم قشر جامعه هستید ، چی کار می کنید؟
گاهی اوقات که این جور خانم ها رو میبینم دلم میخواد فریاد بزنم بگم بابا شمایی که دنبال خودنمایی هستید دیگه چرا چادر می پوشید!یادمه یه بار که رفته بودم ایستگاه اتوبوس خانمی رو دیدم که چادر پوشیده بود و موهاش هم بیرون بود,میدیدم که جوونی چه طور داره نگاهش میکنه,خوده خانمه هم فهمید ولی انگار بدتر شد نمیدونید با چه عشوه ای این موهاش رو درست میکرد,البته این درست میکرد نه اینه که میکرد زیر روسریش,فقط چپ و راستش میکرد,واقعا متاسفم واسه چنین دخترانی,الآن به هر کسی میرسی یه تیکه به دخترای چادری میندازه (دیگه بماند که چی میگن واقعا من روم نمیشه بگم) واقعا چرا باید اینجوری باشه؟دختران چادری ازتون خواهش میکنم حرمت چادر رو نگه دارید,این چادری که شما سر میکنید ارثیه حضرت فاطمه زهراس(س) حرمتش رو نگه ندارید آخر عاقبتتون بد میشه,از من گفتن بودطرف(دختره) اومده چادر پوشیده بعد موهاشو میریزه بیرون آرایش غلیظ میکنه لباس های تنگ میپوشه جلو چادر رو جلو نامحرم باز میزاره واقعا نمیدونم چی بگم به اینطور دختراکسی که شما رو وادار به چادر پوشیدن نکرده آخه چرا اینجوری میکنیدازتون خواهش میکنم شما هم کاری کنید تا دیگه شاهد اینگونه افراد نباشیماز همه ی اونایی که این گونه افراد رو میبینن و یا توی خانوادشون هست خواهش می کنم یه کاری انجام بدهند که دیگه شاهد این صحنه ها نباشیم.

www.iran-hejab.ir

۲۹ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نمی دانید چه لذتی دارد این حجاب...

12114855420491960950
نمى ‏دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏ زند.
نمى‏ دانید چقدر لذت‏ بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏ شوم و مى‏ پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏ دهد؛ دوباره مى‏ پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مش‏ کرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏ بیند. باز هم سؤالم بى‏ جواب مى‏ ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏ آیم.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به خیابان مى‏ آیند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏ گذارند.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏ زنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه‏اى از زیبایى‏ هاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیک‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛ زیبایى از دست رفته‏ تان را به صورت تان باز گردانید و خود را جبران کنید.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏ روید و صد قافله دل کثیف، همراه شما نیست.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى کرم قلاب ماهى‏ گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏ بینى که مى‏ توانى اطاعت خدایت را بکنى؛ نه هوایت را.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏ روید؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.
نمى‏ دانید؛ واقعاً نمى‏ دانید چه لذتى دارد این حجاب!
 
منبع
۲۸ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خواهرم میگویی....

awfwaf
میگویی دلم پاک است ....
میگویم خواهرم از دل پاک عمل پاک هم برمی آید ....
میگویی من هم عفیف هستم ....
میگویم خواهرم تو مرتبه ای از عفت را داری ؛ مثلا اینقدر عفت داری که تن فروشی نکنی ،زنا نکنی اما زنای چشم چطور؟ با مرتبه کامل عفت کمی فاصله داری....
میگویی خب پسرها چرا جلوی نگاهشان را نمیگیرند؟
میگویم راست میگویی خواهرم ...
برادرم! با آزاد گذاشتن نگاه و اعتنا به جلب توجهات ، دلیل بی حجابی خواهرت نشو
۲۸ مرداد ۹۲ ، ۰۶:۵۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

98

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کرد وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:

«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:

«موهات بیرونه ها خانومی!»
درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال...

 اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هر از چندگاهی یادآوری می کردی که:

«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی.گفتی:

«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی،بدون عشوه و طنازی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.

تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:

«متشکرم که اونجا نموندی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

منبع

۲۷ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۲۱ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چادرم

siCmpo
وقتی چادرم می شودسپری برای چشمان گناه آلود
وقتی چادرم سایبانی می شود در برابر هوس ها
وقتی چادرم می شود تیری در چشمان دشمنان
وقتی چادرم می شود خاکی بر سر شیطان
وقتی چادرم می شود دل گرمی آقایم
وقتی چادرم می شود آبروی اسلام
تو چگونه از من می خواهی از این صدف دست بکشم!؟
منبع
۲۶ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۵۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

المرأة ریحانة لَیسَت بقهرمانة...(زن ریحانه است نه یک قهرمان)

reyhanaton-chadoriha (2)
reyhanaton-chadoriha (1)
زن را که میخواهد شیرازه ی عشق باشد
زن را که میخواهد مرکز ثقل محبت در خانواده باشد
زن را که بایدتن لطیفش از دشواریها در امان باشد تا روح قویش تاب تحمل سنگ صبور شدن را داشته باشد
از زیر بال و پر مستحکم وقوام مرد بیرون کشیده اید تکیه گاه ندارد، پناه ندارد ، زیر چرخ های زندگی لهش کردید
به نام چه؟
حقوق؟
مساوات؟
این بود وعده ی حقوق از دست رفته ای که به زن دادید؟
این بود تمام آنچه عفت و حیا را در ازایش از زن گرفتید؟
از بستر نرم عشق بیرونش کشیدید تا راننده ی  تریلی و اتوبوس بین جاده اش کنید؟
reyhanaton-chadoriha (4)
نه راننده نه!
مهندس!!!
مهندس برق!!
مهندس معدن!!
اصلا معلم!
ای زن! قرون وسطی گذشته!! تو دیگر "حقوق مند" !!! شده ای
بدو ! عرق بریز
جان بکن
تمام روز را بدنبال آسایش و حقوق غربی ات! جان بکن
ظهر بیا نهار بپز و خانه تمیز کن
بچه ات که آمد برایت ناز کند بکوب در صورتش!ب
گو مگر نمیدانی حقوقم را داده اند خسته ام چه کسی گفته من باید مادری کنم؟
من حقوق مدرن دارم من با بابایت مساوی ام!
reyhanaton-chadoriha (3)
شوهرت که آمد
تو خسته تر و درمانده  تر از او با تنی درب و داغان بدون
ذره ای لطافت برایش غذایی بده و بگو عزیزم میدانی که !
من حقوق مندم !ب
اید بخوابم تاصبح فردا به "حقوق مدرنم" برسم!!
و صبح فردا برای پنهان کردن چهره ی خسته و پژمرده ات
هزاران رنگ و رخسار تصنعی ساخت مالکان و استعمارکنندگانت مصرف کن
تا معلوم نشود این ریحانه ی لطیف چگونه زیر چرخهای زندگی تن به خرد شدن داده
وبرو به سمت حقوقت
حقوق مدرنت
حقوقی که تورا میخواند تا از تمام جذبه و زیبایی ات بهره بکشد برای پر کردن جیب های بی رحم و خونخوار "فعالان حقوق بشر!!!"
reyhanaton-chadoriha (1)
و در آخر
آنگاه که بخواهی زن باشی ریحانه باشی
خودت را از معرض چشمان نا پاکشان دور کنی
آنگاه که گوهر وجودت را در صدف حیا پنهان بداری
پیش چشمان معصوم فرزند کوچکت با ضربات چاقو  بدنت اربا اربا میشوی
وهمسرت اگر قوام باشد و به حمایتت برخیزد باز هم در پیش چشمان بهت زده معصوم و بی پناه فرزند کوچکت او هم قطعه قطعه میشود
این است حقوق مدرنی که برایت در نظر گرفته اند
پس هرگز نخواه ریحانه باشی
آخر اینها عادت دارند گل را زیر پا له کنند
پدرانشان هم  ساقه های گل را بین در و دیوار شکستند
پدرانشان هم گل را به آتش کشیدند
اگر  در این زمانه ریحانه باشی غریب و مظلوم و بی پناه میشوی
برایت "شأن"  قایل نمیشوند
اگر ریحانه باشی  دیگر "بشر " نیستی
و از "حقوق بشر"!! محروم میشوی
منبع
۲۴ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

برای تو می نویسم

برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری.
برای تو می نویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه و رنگارنگ عوض کنی.
برای تو می نویسم برای تو که دشواری های پوشیدن چادر را در مدرسه، دانشگاه، محل کار، کوچه و خیابان تحمل می کنی اما آن را کنار نمی گذاری.
برای تو می نویسم، برای تو که چادرت را به شایستگی در تن خود حفظ می کنی و حرمت چادر را در جامعه با شلخته پوشیدن و رها کردن آن نمی شکنی.
برای تو می نویسم، برای تو که از عمق جان باور داری که شهدا سرخی خونشان را به سیاهی چادر تو امانت داده اند و تو باید امانتدار خوبی باشی.
برای تو می نویسم، برای تو که وقتی پیش از یک خانم بد حجاب وارد فروشگاه می شوی فروشنده حق تو را فراموش می کند و به کار آن خانم بدحجاب سریعتر رسیدگی می کند ولی این بی عدالتی ها نه تنها تو را سست نمی کند بلکه اراده ات را قوی تر می کند.
برای تو می نویسم، برای تو که هنگام ورود به دانشگاه چادرت را درون کیفت نمی گذاری بلکه آن را با افتخار بر سَرَت حفظ می کنی و مایه ی مباهات خود می دانی.
برای تو می نویسم، برای تو که وقتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی زنان شیک و باسوادو موفق را بدون چادر، و زنان ساده لوح و سخن چین را چادری نشان می دهد غمگین می شوی و اشک در چشمانت حلقه می زند ولی این بی مهری ها تو را از داشتن حجاب پشیمان نمی کند.
برای تو می نویسم، برای تو که هم حجاب ظاهر داری و هم حجاب باطن و همچون خیلی های دیگر نیستی که چادرت وسیله ای باشد برای سرپوش گذاشتن بر نگاه ها و پیامک ها و دوستی های مفسدانه ات.
آری خواهرم...
برای تو می نویسم و به تو افتخار می کنم، به تو که سالهاست عفیف و محجوب مانده ای ولی هیچگاه کسی به تو به خاطر نمره های بیستت در درس های عفت و نجابت، مهر صدآفرین روی برگه ات نزده است اما مطمئن باش که صدآفرین هایت نزد خداوند محفوظ است

۲۳ مرداد ۹۲ ، ۱۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فقط به خاطر همسر چادریم

چه شیرین است برای یک مرد ؛ کارگری به عشق تو در وسط تابستون و چه سخت است با چشمهای قرمز شده ات در هوای گرم ؛ شاهد عرقی باشی که همچون گوهری از پیچ و خمهای صورتت به آرامی سُر می خورد و زیر گره چادر مشکی ات گم می شود

یادته

اوایل زندگیمون یه کولر خریدم تا از این پس در هوای گرم تابستون شرمنده ات نباشم و تو ؛ ناراحت از اینکه خرجمون زیاد میشه و پول برق بیشتری میاد

گفتم فدای سرت ؛
کارگری می کنم که تو راحت باشی
شاید یادت نباشه
برای رفتن به کربلا پول نداشتم
اما سالار شهیدان طلبید
در کربلا ؛ برقها زود زود می رفتند و کولرها خاموش می شدند و تو خوابیده بودی و من با بادبزن؛ نسیم عشقمو روانه صورت معصومانه ات کردم تا بوی عشق ؛ گرمی وجودت را خنک کند

یادت میاد

جلوی مسجد منتظرم بودی و من سر راه که می اومدم یک لیوان آب طالبی برات گرفتم ازم پرسیدی آب طالبی تو کو؟
گفتم وسط راه خوردم در صورتیکه یه ذره از آب طالبی لیوان تو خورده بودم تا دروغ نگفته باشم و آب طالبی به واسطه نی ؛ گوارای جسم و جانت می شد و در آخر گفتی آخیش دلم خنک شد و نمی دانستی هر ذره خنکی دلت ؛ تب وجودم را التیام می بخشید همچون مادری که با لبهای خشکیده اش جرعه آبی به دلبند خود می نوشاند و از آن لذت می برد
محبوب من
به چشمها و دلم خواهم آموخت و از خدا یاری خواهم طلبید تا
دخترکانی را که برای نامحرمان آستین بالا زده اند و روسری های لیز خوردشان را به گیره سر امانت داده اند و مدل تن پوششان ؛ برهنگی مدرن را به اذهان می آورد و خیابان گردی می کنند تا مونسی یابند ؛ رها کند تا پوست نپوشیده شان را به رخ پرتوهای خورشید بکشند و از سفیدی به سیاهی مایل شوند و روزگار ؛ پیری زودرس را به آنها ارمغان دهد
زیبا روی من
یقین دارم اگر تو مثل بعضی غافلین ؛ اسباب آرایشت را برای نامحرمان بکار می بستی ؛جمال تو زیبایی دیگران را که وام دار آرایششان هستند ؛ تحت تاثیر قرار می داد و این را وقتی فهمیدم که در خونه را باز کردم و تو آرایش کرده با لباس زیبا همچون پری به استقبالم آمدی

98

چه شیرین است برای یک مرد ؛ کارگری به عشق تو در وسط تابستون و چه سخت است با چشمهای قرمز شده ات در هوای گرم ؛ شاهد عرقی باشی که همچون گوهری از پیچ و خمهای صورتت به آرامی سُر می خورد و زیر گره چادر مشکی ات گم می شود

یادته

اوایل زندگیمون یه کولر خریدم تا از این پس در هوای گرم تابستون شرمنده ات نباشم و تو ؛ ناراحت از اینکه خرجمون زیاد میشه و پول برق بیشتری میاد

گفتم فدای سرت ؛
کارگری می کنم که تو راحت باشی
شاید یادت نباشه
برای رفتن به کربلا پول نداشتم
اما سالار شهیدان طلبید
در کربلا ؛ برقها زود زود می رفتند و کولرها خاموش می شدند و تو خوابیده بودی و من با بادبزن؛ نسیم عشقمو روانه صورت معصومانه ات کردم تا بوی عشق ؛ گرمی وجودت را خنک کند

یادت میاد

جلوی مسجد منتظرم بودی و من سر راه که می اومدم یک لیوان آب طالبی برات گرفتم ازم پرسیدی آب طالبی تو کو؟
گفتم وسط راه خوردم در صورتیکه یه ذره از آب طالبی لیوان تو خورده بودم تا دروغ نگفته باشم و آب طالبی به واسطه نی ؛ گوارای جسم و جانت می شد و در آخر گفتی آخیش دلم خنک شد و نمی دانستی هر ذره خنکی دلت ؛ تب وجودم را التیام می بخشید همچون مادری که با لبهای خشکیده اش جرعه آبی به دلبند خود می نوشاند و از آن لذت می برد
محبوب من
به چشمها و دلم خواهم آموخت و از خدا یاری خواهم طلبید تا
دخترکانی را که برای نامحرمان آستین بالا زده اند و روسری های لیز خوردشان را به گیره سر امانت داده اند و مدل تن پوششان ؛ برهنگی مدرن را به اذهان می آورد و خیابان گردی می کنند تا مونسی یابند ؛ رها کند تا پوست نپوشیده شان را به رخ پرتوهای خورشید بکشند و از سفیدی به سیاهی مایل شوند و روزگار ؛ پیری زودرس را به آنها ارمغان دهد
زیبا روی من
یقین دارم اگر تو مثل بعضی غافلین ؛ اسباب آرایشت را برای نامحرمان بکار می بستی ؛جمال تو زیبایی دیگران را که وام دار آرایششان هستند ؛ تحت تاثیر قرار می داد و این را وقتی فهمیدم که در خونه را باز کردم و تو آرایش کرده با لباس زیبا همچون پری به استقبالم آمدی

98-1

عشق من
اگر تو با پوشیدن چادر برای نامحرمان در وسط تابستون ؛ حیا وعفت را به چالش می طلبی و از خدایت دلربایی می کنی و با باور خویش گرمی این دنیا را به گرمی اون دنیا ترجیح می دهی
من به خاطر تو در هوای گرم ؛ کارگری خواهم کرد تا سایه بانی شوم برای استراحتگاه تو
و حالا تو
مدارج علمی ات را در دانشگاه می گذراندی و من
راحت از بانوی خویش
که از چشمهای گرسنه نامحرمان در کوچه و برزن دلربایی نمی کند و حریم خویش را جولانگاه بیگانگان نمی کند
و تو
با نمرات عالی ؛ فارغ التحصیل شدی
عزیزم
آیا وقت آن نرسیده که به تو بگویم
خانوم دکتر
من مجنون تو هستم

منبع

۲۳ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۱۹ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

درد دل چادر

siKmxG_535
سلام
نام من  چادر است ..نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است ...
روزگارم بد است و از همه شما دلگیرم ...
 شما از من که میراث خانمی پهلو شکسته هستم خوب محفاظت نکردید ، هیچ وقت یادم نمیرود ... از کوچه تا بین در و دیوار همیشه همراهش بودم وقتی زمین خورد ، خاکی شدم ... وقتی سیلی خورد ،  در صورتش بودم ، وقتی بین در و دیوار محسنش سقط شد ، خونی شدم ... خوب میدانم چه دردی کشید تا من را برای شما به ارث گذارد...
و شما با من چه کردید ؟؟؟ شما کار را به جایی رساندید که میخواهند مرا با زور و بگیر و ببند به دیگران غالب کنند و من خوب میدانم چرا کارم به اینجا کشیده شده  ...

از شماست که برماست ...
شنیدم که میگفتید اگر میخواهی کسی را خراب کنی از او بد دفاع کن و شما با من همین کار را کردید !
اگر شمایی که خود را وارثان من میدانید درست رفتار میکردید و حرمتم را حفظ میکردید وضعیت من اینگونه نبود ...

عده ای مرا تبدیل به استتاری برای گناهانتان کردید تا بگویند فلانی زیر چادر هر کاری میکند و باعث شدید قداستم کمرنگ شود ...
 مرا وسیله تکبر و فخر فروشی و خود برتر بینی کردید ...
مرا تبدیل به شنلی کردید تا در میان سیاهی من ، رنگی بودن کفش و جوراب ها و مانتوهای رنگارنگتان  بیشتر جلوه کند ...
عده ای مرا به تمسخر گرفتید و از میان من دست های عریان و موهایتان را بیرون گذاشتید ...
مرا به هر جایی بردید ... از شانه به شانه ی نامحرم در تاکسی و دانشگاه و میان پسر ها تا کافی شاپ و محیط های فاسدتر ...
هنر پیشه هایتان مرا فقط برای فیلم بازی کردن خواستند و شما هم با من فیلم بازی کردید تا در نقش دختری معصوم باشید ...
به سیاهی رنگم ایراد گرفتند ... و شما سعی کردید مرا عوض کنید !!!
عده ای از شما به من مدل دادید ، تقصیر خودتان را گردن من انداختید و شکل مرا عوض کردید تا مثلا محبوب تر شوم ... مرا تبدیل به مانتوهای براق و لبنانی و ملی و اندامی کردید ...
شما به میراث فرهنگیتان دست نمیزنید و آن را تغییر نمیدهید اما در من که میراثی گرانبهاتر بودم دست بردید و هویتم را از من گرفتید ...

به من خیانت کردید و من را که قرار بود جلوی زینت ها را بگیرم تبدیل به زینت کردید ، از زیر من روسری های رنگارنگ بیرون زدید و یادتان رفت برای چه چیز آمده ام و اگر قرار بود زیبا باشم زیبا به شما میرسیدم ...
شکایت شما را خواهم کرد ...
به شما توصیه میکنم به جای عوض کردن و مدل دادن به من خودتان را عوض کنید ، به جای اینکه مرا به شوی لباس بکشانید نگاهی به خودتان بیندازید شاید ایراد از خودتان باشد ...
۲۲ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۳۳ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آسمانی از جنس چادر مشکیـ ـ ـ ـ ـ

81287447828178400575
در شَبـ،بـه آسمانـ خیره شُده بـودَمــ...
چادُرمــ،،،در تاریکی شبـ دیده نمـیشُد!
چشمانَمــ سمتِـ مآه دوید...
شآخه عُریانـ درختی بَر چهره مآه خط  انداخته بـود!
بآ خود گُفتمـ:چرا مآه نیز همانند ستاره هایـ دیگر چشمکــ نمیزند...؟
خیلی دوست دآرمـ مآنند مآه،در آسمان بدرخشمـ،
ناگهآن،،،مآه لب به سخنـ گشود و گفتـ :
دخترچآدریـ،،تو خود،با چآدرتــ آسمآنیـ سآخته ایـ بی همتآ
تصوّر میکنمـ بی میل نبآشیــ بخواهیـ آن راز رآ کَشفـ کنیـ،
آیا، دُختـری از جِنس مآه و  آسمانی از جنس چآدُرمشکیـ به ذهنتـ نمیرسَد
منبع
از صاحب وبلاگ دل نوشته های طلایی بابت این نوشته زیبا تشکر می کنیم و از اینکه منبع این مطلب مدتی در زیر مطلب قرار نگرفته بود عذر خواهی می کنیم....
۲۱ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۱۰ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خود نمائی قدیمی و مدرن

زنان عرب قبل از ظهور اسلام دارای پوشش شایسته نبودند و با آشکار کردن زینت ها و نمایش برخی اندام خویش در جامعه حاضر می شدند تا اینکه زمینه نزول آیات وجوب حجاب و حرمت خود نمائی در جامعه و مجالس عمومی  آماده شد و آیاتی به زنان ابلاغ شد

 چنانچه می فرماید : در خانه های خود قرار بگیرید و همانند دوران جاهلیت نخستین که زنان به منظور خود نمائی از منزل خارج می شدند در میان مردم ظاهر نشوید
منظور این نیست که زن به طور کلی در خانه بنشیند بلکه این است که برای خودنمائی و نمایش جاذبه های زنانه در میان مردم حاضر نشود  منظور از جاهلیت نخستین چنانچه تفاسیر گویند جاهلیت قبل از بعثت رسول گرامی اسلام(ص) بوده که در آن عصر  وضعیت پوشش زنان عفیفانه و خودپسندانه نبوده است و بنابراین طبق این آیات (نور -31 )خود آرائی و خود نمائی و بدحجابی زنان عمل جاهلانه ای است که  زنان عصر جاهلیت قدیم به آن مبتلا بودند و زنان مسلمان نباید زیر بار چنین ننگی بروند.

اما چه شده است که زنان و دختران امروزی با توجه به گوشزدی که قرآن کرده و به آنها گفته است که گول این فریب شیطان را نخورند ولی باز دختران جوان و حتی برخی مادران نیز در این دام شیطانی گرفتار شده اند.این دخترانی که در خیابان آرایش کرده قدم می زنند این دخترانی که موهای خود را برای جلب نظر بیرون می آورند این دخترانی که با لخت کردن ساق دست و پای خود جلب توجه می کنند

این دخترانی که مانتوهای آنچنان تنگی می پوشند تا به آنها نگاه شود این ها همه و همه کسانی هستند که فریب شیطان را خورده اند بیائید برای استقبال از تنها معصوم باقیمانده عالم خود را آماده کنیم.

منبع

۲۰ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۳۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

وقتی تیپ های عجیب و غریب و زننده می بینم

 تو این دور و زمونه با علت غیبت مولایمان امام زمان و محرومیت مردم از نور مستقیم هدایت ایشون(که خودمان مقصریم)،مردم به به گمراهی های و بیچارگی های مختلفی دچار می شوند و به هر راهی کشیده می شوند و سر از هر ناکجا آبادی درمی آورند(البته برای کسانی که بخواهند راه بازه)، دوران سخت و تاریکیه تلفات زیاد داریم.
امروز از چند تا خیابون گذشتم، و خانم هایی با تیپ و ظاهرو آرایش های عجیب و غریب و زننده دیدم واسم عجیب نبود، می دونید چرا و چه حسی داشتم ؟ وقتی شما وارد یک تیمارستان می شوید با دیدن آدم هایی با حالات و رفتارهای عجیب و غریب درسته تعجب می کنید ولی آیا ناراحت و عصبانی می شوید، حتی اگر مثلا برخورد بدی هم با شما بکنند مثلا حرف نامناسبی به شما بزنند یا شما را اذیت کنند آیا عصبانی می شوید که این ها چرا این طوری اند چرا چنین رفتارهایی دارند و ... نه ، فقط سعی می کنید از آن ها فاصله بگیرید تا از رفتارهای زشت آن ها در امان بمانید چرا ؟! خوب معلومه چون شما وقتی این ها را می بینید با خودتان می گویید خوب دیوانه است،بیچاره بیمار است دیگه ، سلول های مغزش مشکل داره و در توهمات و عوالم خودش است و نمی فهمه داره چه رفتارهای زشت و ناراحت کننده ای انجام می ده، حتی برای اون دل هم می سوزانید که بیچاره بیماراست . درسته ؟
منم اون جا تو خیابان دقیقا حس اون کسیو داشتم که وارد تیمارستان شده با بیماران مختلف روانی مواجه هست، گفتم خوب این بیچاره ها بیماری روحی و روانی دارند ، عجیب نیست که وقتی امام زمان غایب باشه و ما خودمون رو از ایشون دور کنیم ، این رفتارهای عجیب و غریب را ببینیم می گم این بدبخت ها بیمارند در توهمات و عوالم خودشان محبوس اند و نمی دانند که از نظر دیگران رفتارشون چقدر مسخره و زشته، البته بیماری های روحی و روانی فقط این ها نیست بلکه شامل همه صفات رذیله می شه که این ها که تو جامعه ظاهر می شه اوج بیماری های روانیه و بدترینشون هست.
امیدوارم با فرج هر چه زودتر آقا امام زمانمون همه این جهالت ها و بدبختی ها خاتمه پیدا کنه و همه انسان های کره زمین به سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت برسیم. آمین

۱۹ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۵۸ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تمام آن چیزی که هستید

برایم جالب است و هیجان انگیز
این گونه تفکر!
این که همانی باشید که اینجا هستید
حتی وقتی آزاد باشید در انتخابش
همین را انتخاب کنید
همینی که هستید
فکر می کردم این انتخاب شما از سر اجبار است
فکر می کردم این انتخاب را نمی پسندید
هر چند هنوزم درک نمی کنم
این انتخاب همیشگی شما را حتی وقتی اجباری نباشد!
ولی احترام می گذارم به انتخابی که دارید
انتخابی که نامش شاید حجاب نباشد
حیا باشد
و این حیای شما را دوست دارم
چون به انتخاب خودتان است بی اجبار
برایم جالب بود این که به دنبال کشوری باشید برای ادامه ی تحصیل که با حفظ این حیای شما مشکلی نداشته باشد
برایم جالب بود در سواحل دریای مدیترانه عکس بیاندازید با همین شال و روسری
شال و روسری ای که فکر می کردم حد اجباری حجاب ایران است
برایم باور کردنی نبود کنار برج ایفل فرانسه بایستید با همین شال و روسری
شال و روسری ای که حالا می دانم حیای شماست نه اجبار قانون ایران
...
همین باشید
همینی که به آن اعتقاد دارید
خودتان باشید
و من خوشحال باشم از این که دوستانی دارم که خودشان هستند
تمام آن چیزی هستند که به آن اعتقاد دارند
همینی که هستید باشید
................................................................................................................
چیزهای کوچک:
خم بشوی ارام از من بپرسی خوبی؟
و من سری تکان بدهم که
نه راست باشد نه دروغ!
منبع
۱۸ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دیوار دور در خانه

به نام خدائی که همه ی دین ها نزد او "اسلام" است.
و سلام بر صاحب آخرین و کاملترین "امت اسلامی" و سلام بر رسول خدا که آورنده ی پیام های اسلامِ کامل و آخر است و سلام بر ایشان که آورنده ی پیام "جلابیب" است.
و سلام بر دختر بهترین مخلوقِ خدای متعال که بهترین "جلباب" را "چادر" معرفی کرد.
این مکتوب، درد دلی است با صاحب و ولیِّ این امت، رسول الله، محمد بن عبدالله (صلّی الله علیه و آله):
آقا سلام ! اجازه می خواهم تا کمی راحت با شما سخن بگویم . شنید ه ام هر چه کشیده اید در این 23 سال، از هر چه همه ی انبیاءِ دیگر کشیده اند، سخت تر بوده است. در بین این 23 سال، یکی از پیام هایی که آورده اید، پیام "جلابیب" بوده است.
هر چند، فقط یک بار در معجزه اتان ذکر شده، در نشانه ی 59 از سوره ی "احزاب"، اما آن قدر مهم و اساسی و کاربردی بوده و هست در زندگی، که هر کس بدون غرض به این مسئله، نگاهی کند، متوجه می شود یک بار "جلابیب" یعنی یک عمر "زندگی سالم".
آقاجان ! مدت ها گذشته از زمان نزول این نشانه، و از این طرف، به تازگی و شاید برای اولین بار، امت شما اینچنین مستقل و مغرور در دنیا قد علم کرده و ندای "اسلام" سر می دهد. اما، اما مولا، نمی دانید چه آشفته بازاری است در این امت. دیگر "دردِ دین" را نمی شود در صورت های این امت دید، یا رسول الله، در این امت جدیداً آمر به معروف را می زنند؛ چون پیام شما را لبیک گفته. چون خواسته حجاب در این امت از "روسریِ رویِ سر"، به "دورِ گردنی" تبدیل نشود. چون خودش "چادر" داشته است.
کاش در بین این امت "ظهور" داشتید تا مردم می دیدند که شما همه ی این اتفاق ها را می بینید و خدا می داند که چقدر قطرات اشک از چشمان مبارکتان، بر روی گونه های زیبایتان به جریان افتاده است. خدا می داند که آنچه در این 1400 سال دیده اید بر شما سخت تر بوده است یا آنچه در آن 23 سال کشیده اید؟
آقاجانم ! یعنی این امت نمی داند که دیوارِ دورِ خانه، محدودیت نیست و آزادیِ همراه با مصونیت است؟ پس چرا وقتی نوبت به خودش می رسد، این دیوارِ پارچه ایِ مشکی رنگ را کنار می گذارد؟ پس کجاست آن "جلابیب" که شما خون دل ها خورده اید بابت آن؟ چرا به آن به چشم صدف که برای حفظ مروارید است، نگاه نمی شود؟ چرا؟
مولا، یا رسول الله ! باید کار به جایی برسد در این امت(که خود را منسوب به شما می داند)، به خاطر این آشفته بازار، در ایام ولادتِ اولین نوه ی شما، جوانی از این امت گریه کند و از شنیدن خبرِ زدن آمر به معروف بسوزد؟
21 سال دیگر، آخرین فرزندتان 1200 ساله می شود. شما دعا کنید که بیایند و به این امت بفهمانند که:« "چادر"، دیوارِ دورِ خانه است، بلکه محکم تر.»
سید محمد موسوی-7/5/1392.ش
ساعت 02:00 بامداد

۱۱ مرداد ۹۲ ، ۰۲:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰