ماه و آه

ویرایش گر قالب ها

۷۲ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

ربیع

أین الربیع؟

مادام أنت غائب

مادام نحن غافلون

۰۱ شهریور ۹۳ ، ۰۶:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کرامت

خواستند کرامت را تعریف کنند

گفتند بزرگراه قم-مشهد

حرم تا حرم

۳۱ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سفرنامه (ضعف چشم)

وقتی تلخی تأخیر پرواز و در نتیجه نرسیدن به قطار پیش میاد، و یادت می افته که توی لیست قطار ها فقط یک قطار دیگه مونده اون هم با ظرفیت کم، سعی می کنی هر طور شده همون یک قطار رو هم به دست بیاری.

رسیدم مهرآباد و سریعا خودم رو به یک کافی نت رسوندم. لیست قطار ها رو که چک کردم، فقط و فقط یک قطار و فقط و فقط یک نفر ظرفیت مونده بود، الحمد لله به همین یک بلیط رسیدم...


بعد از ساعت ها انتظار، بوق قطار به صدا در آمد و ندای حرکت به مشهد رو خبر داد، این یعنی اینکه دوازده ساعت و اندی دیگه فقط تا رسیدن به ضریح با صفای حضرت رضا مونده.

هم قطاری های با صفای ما، از بچه های خاک سفید تهران بودن. بچه هایی که از دَم رزمی کار بودن و این رو هم به شهود در لحظه لحظه حضورشون درک کردم. از بر و بچه های حلقه صالحین مسجد امام محمد باقر علیه السلام

بعد از این دوازده ساعت بود که به مشهد رسیدم. و الآن در جوار امام رئوف دعای گوی همه دوستان هستم...

حساسیت فصلی عجیبی بین دوستانمون شیوع پیدا کرده و گریبان مارو هم گرفته، ما هم که با رزمی کار ها دوازده ساعتی همراه بودیم، حسابی داریم با این رحمت الهی دست و پنجه نرم می کنیم.

اینجا حرم را ممکن است به کوچکترین حرامی از دست دهی....ممکن است به کوچک ترین ثوابی مَحرم شوی...همه چیز بسته به خودت است...

این جا می توانی دلت را به یک تکه نقره گره بزنی، می توانی به عبای حضرت...باز هم بسته بخودت است...

اصلا می شود "مِنّا اهل البیت" شد، می شود زبیر شد...

فقط باید متوجه بود که همه چیز در اختیار توست...

(به روز رسانی)

مانده بودم که چرا بعد این همه اصرار حضرت را نه خودش و نه صدایش را ندیدم و نشنیدم

تا آنکه آمدم قم

رفتم ولایت مشهد و چشم ها را در طبق اخلاص به دکتر نشان دادم 

عینک نیاز بودم

چشم دلم بد خراب شده

نیاز به عینک دارد

۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۳۴ ۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

قم-مشهد

گیرم مرا مشهد نبری...
خواهرت را واسطه می کنم...
۱۵ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۳ ۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

یک قدم...

راه و رسمش همین است...

یک قدم سوی مشهد...

ده قدم کربلا سمت تو...

۱۵ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دارالشفا

دلم را هر جا برده ام جواب کرده اند...

مانده دار الشفای هشتمین مراد

۱۵ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

راه

راهی که به مشهد نرسد...

راه نیست...

۱۵ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۵۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

درد نوشت هایی برای کودک هفت روزه

روز و شب هم که عکس های سوختنتان را ببینم، عکس های کودک هفت روزه تان را ببینم، خانه های خراب شده تان را ببینم، باز هم راضی نمی شوم به آن چند لعن حین مشاهده ی با اکراه و چند پست کوتاه نوشت در این جا و و چند عکس در جای دیگر و چند متن بلند. دلم آرام نمی گیرد، نمی توانم ببینم کسانی که برادران دینی مان هستند، کسانی که هر چند سنی مذهب اند ولی حبّ اربابم را دارند، در خاک و خون می افتند، نمی توانم فقط بنشینم و نظاره کنم و چند قدم راهپیمایی و بعد هم فقط بگویم محکوم می کنم؛ نمی دانم این محکوم کردن با کدام صیغه باطلی به نکاح راهپیمایی های ما درآمده که فقط محکوم می کنیم و می گویند فلان شخصیت محکوم کرده است. بالفرض - شما هایی که دنبال محکومیت این همه جنایات توسط سازمان های بین المللی و به اصطلاح دنبال حقوق بشر هستید- بالفرض که بان کی مون که هیچ کاره است و مترسکی بیش نیست محکوم کرد، به قول ما طلبه ها ثم ماذا؟! اگر به محکومیت است خب منِ جوجه طلبه هم محکوم می کنم، مگر محکومیت من و شما به نتیجه ای می رسد؟ مگر محکومیت من و شما می شود گنبد آهنین برای فلسطینیان؟ مگر می شود زنده شدن مادر آن کودک هفت روزه؟ مگر می شود دوای زخم درد های فلسطین؟
دیگر بس است این همه شعار دادن! بلند و رسا فریاد بزنید ما می خواهیم به فلسطین کمک نظامی کنیم. کدام عقلی می پذیرد که برادرت را، خواهرت را، در خانه خودش با هر نوع سلاحی تهدید کنند بکشند و تو بتوانی کمک کنی و از این کمک امتناع کنی؟ من مانده ام کسانی که فریاد برآوردند نه غزه، نه لبنان، با چه ذهنیتی و با کدام قسمت عقلشان این فتوا را صادر کردند؟ به قول مُغیرات این ها از احمق بودنشان است که این طور شعار می دهند. جنگ غزه و لبنان و فلسطین و سوره، جنگ جهان اسلام است در برابر زورگویی، در برابر تجاوز گری، در برابر بی ناموسی. خدا گواه است و تاریخ هم شهادت می دهد که اگر این خط مقاومت شکست، نه فقط من و تو، نه فقط آن هایی که شعار هم غزه هم لبنان جانم فدای اسلام و ایران سر می دهند، حتی همان احمق ها هم آزاد نخواهند بود. می شود زمانی که آمریکایی ها در این کشور به حکم کاپیتولاسیون هر غلطی می کردند. می شود کشف حجاب بانوان، می شود برای حسین (علیه السلام) حتی دَم نزدن. می شود ترس، می شود خوف. می شود مردن و یا زندگی کردن با خفّت.
من از اربابم یاد گرفته ام هیهات من الذلّة را. من یاد گرفته ام، از آن که عمری برای او سینه زده ام، که مظلوم را یاری کنم. یاد گرفته ام که دین خدا را یاری کنم. و به امید خدا آماده نشسته ام و سلاح بر زمین می کوبم تا آن زمان که زمانش شود. ما منتظریم لحظه ای اعلام کنند حکم جهاد را، منتظریم لحظه ای حضرت امام خامنه ای، نائب بر حق مهدی صاحب الزمان که خداوند به زودی زود ظهورش را نزدیک کند، حکم جهاد دهد. و خواهند دید که ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد یعنی چه.

امضاء: غیوران عالم
۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۱۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

منجی

شاید تمام شود یک روز خواب های پر صدا

شاید که نه تمام می شود این خواب های پر صدا

۱۴ تیر ۹۳ ، ۰۷:۰۶ ۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

غل و زنجیر

در این ماه رمضانی فهمیدم

شیطان نباشد

نفس هیچ است

۱۴ تیر ۹۳ ، ۰۳:۳۵ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱

انت غفّار

گناهانم شده لا تحصی

جود و کرمت از آن بالاتر

تو خود ببخش

۱۳ تیر ۹۳ ، ۱۹:۴۴ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

یا کریماً

گناهانم را با موج های آرام کَرَمت
که بر ساحل وجودم خورده و می خورد
شسته ای
۱۳ تیر ۹۳ ، ۱۹:۴۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تناقض

برزخی است

لطف تو

گناهان من
۱۰ تیر ۹۳ ، ۲۳:۴۲ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

ای شاها!

خس و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست

از چه سان روی زمین آمده ای، ای شاها!

۱۲ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

معصیت

عاصی که نه

اگر معصیت هم شوم

می بخشی

۰۷ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

بیمه کن

گاهی می نویسی رویش "شکستنی است"
گاهی بیمه اش می کنی...

قلبت را بیمه کن...
۰۹ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۳۲ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

تعبیر بیداری

گاهی اوقات بیداری هایمان را هم تعبیر کنیم خوب است...

۰۹ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۲۷ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

دوست نا"باب"

گاهی دوست دستی میشود برای بریدن دوستی ها

۲۴ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۵۱ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

می گذرد...

گفت: زندگی سخت می گذرد...

        گفت: خودت می گویی؛ می گذرد...

۲۴ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۱۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

شبی در حرم

گاهی نمی خواهی....به زور نگهت می دارند....

طفل گریز پایم و مادر ما فاطمه است

مادر که مهربان ترین، بابا امیرالمؤمنین

شرح حال را در ادامه بخوان

ادامه مطلب...
۱۸ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۰۹ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

توهم

فرعون وار کودکان را می کشند...
تا شاید موسایِ خوابشان را از بین ببرند...
توهمی بیش نیست...
ادامه مطلب...
۱۰ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۲۹ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جوانه

می گفت آب هست، خاک هست،
ولی نمی گذارند جوانه بزنم...
۱۰ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۲۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

با اجازه

میروم مرخصی....چند ماهه و یا چند ساله نمی دانم....ولی می دانم تا اطلاع ثانوی قصد بازگشت را ندارم...

استادم می گفت اینترنت جای انداختن و رفتن است...جای ماندن نیست....به گمانم ماندگار شده بودم....وقت دل کندن است...از این دنیای مجازی....

از همه دوستان معذرت خواهی می کنم....

۲۵ آبان ۹۲ ، ۰۰:۲۰ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

کدام طرفی؟

جبهه معروف است و جبهه منکر....

تکلیفت را مشخص کن...

۱۷ آبان ۹۲ ، ۰۹:۰۴ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

رخصت

گریه کن روضه هایتانم...

             رخصت دهید روضه خوانتان باشم...

۱۷ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تشنگی


تشنه عاشورایت بودم...

شب اولی سیرابم کردی....

۱۷ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

صبر کن....

ای قلم...صبر کن...سخت است ولی صبر کن...

10 روز دگر عاشوراست...صبر کن...

۱۳ آبان ۹۲ ، ۱۱:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

غفلت

دو لحظه که غافل شوی دو سال راهش دور می شود....

حال فریاد بزن اللهم عجل لولیک الفرج

۱۳ مهر ۹۲ ، ۰۷:۰۶ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

کوه

بالای کوه که باشی فکر میکنی بزرگی
اما دریغ که کوه از ما بزرگ تر است

پ.ن: ما و خدا و مردم هم همینطوریم
۱۲ مهر ۹۲ ، ۰۸:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

دوست...

دوستی لیاقت می خواهد...
                  لیاقت هم یعنی ولایت...یعنی حسین...یعنی عباس....یعنی زینب....علیهم السلام...
۰۷ مهر ۹۲ ، ۱۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

جارو

مهمان که می خواهد بیاید خانه را جارو می کنیم....

                            هر روز به خانه مان می آید....ولی...


پ.ن: 

دلت راخانه من ساز مصفا کردنش با من

۰۳ شهریور ۹۲ ، ۰۸:۰۷ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

چه آسان و چه سخت...

چه آسان چادر را کنار میگذارند...

در حالی که چه سخت چادر را نگه می داشت...

مادرمان را می گویم....

حضرت زهرا ـعلیها سلامـ

در سوخت ولی چادر را کنار نگذاشت....


پ.ن:

به گمانم که گرمای آتش از گرمای تابستان بیشتر است....

۲۸ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۴۲ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

یادگاری

چشم ها را شستم...

           جور دیگر دیدم...

                 فایده ای نداشت....

این یادگار زهرا ـعلیها سلامـ بود که تو را در آغوش گرفته بود...


پ.ن:

چادر، یادگار زهرا ـعلیها سلامـ است و زینب ـبر او هم سلامـ

۲۸ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۳۲ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

برف و برفَک

جایی دیدم که نوشته بود چقدر سخت است که از بغض گلودرد بگیری و دیگران بگویند سرماخورده ای....
و من می گویم...چقدر سخت است که به خاطر مظلومیت دین گریه کرده باشی و چشمانت سرخ و آب بینی ات روان باشد و بگویند سرما خورده ای....
دین را هر طور که بخواهند، می خواهند...هرطور که به کیفشان کوک باشد می خواهند...ماهواره را به بهانه چند برفک بر روی تلویزیون می خواهند حتی اگر به قیمت برفک افتادن بر روی دینشان باشد....به بهانه برفک های شبکه های ملی می گیرند و تا شبکه های "من و تو" ،"بی بی سی"،"صدای آمریکا" و ...کم کم راه باز می شود...دلیل می خواهی؟؟؟برفک های تلویزیون را برداشتند به بهانه همین برفک هایی که بر روی نماز آیت الله سعیدی که شبکه دو پخش می کرد اما ندانستند که نماز های برفکی شان دیگر برف نشین می شود...نمی دانم شیطان بهانه های دیگری ندارد که به این بهانه ها اکتفا کرده؟؟؟بهانه این است خداوند خودش گفته انسان اشرف مخلوقات است....خودش گفته فکر کنید...پس انسان عقل دارد می فهمد این کار به صلاحش هست یا نه...می فهمد برنامه آشپزی شبکه "من و تو" ضرری برایش دارد یا نه...می گوید ضرری ندارد...چرا؟؟؟چون که دین را برای نفع و ضررش می خواهد...پس اگر چیزی به دین ضرر بزند مشکلی ندارد...دینش نیست فقط دین است....
کنار قرآن که تازه به طاقچه ها برگشته و تا سال دیگر می خواهد خاک بخورد اگر نگاه کنی یک چیز دیگر هم گذاشته شده...ببین...دقت کن...آری دین است...انگار نمی دانند که به آیات قرآن کامل باید عمل کرد...به این آیه نصف و نیمه عمل می کنند که وقتی در سختی هستند خدا را می خوانند و همین که از آن سختی خارج شدند خدا را نمی شناسند...نشنیده اند بعدش را که فرموده است همان اعلی علیین را می گویم رب و پروردگارم که فرموده إنّ عذابی لشدید....
از کل دین کتاب اذکار شفا را گرفته اند که اگر مشکلی برایشان پیش آمد،خدایی نکرده بدنشان ضرری دید سریع دعایی بخوانند تا برطرف شود... و خداوند چه رحیم است که سریع دعایشان را مستجاب می کند تا نکند از همین نیم بند دینی هم که دارند جدا شوند...
مرجع تقلید را به بهانه همین عقل کنار گذاشته اند...می گویند تقلید کار انسانِ اشرف مخلوقات نیست، کار حیوان است...خودش را که می بینی سر کلاسِ درس دانشگاه می رود، در کلاس های عملی شرکت می کند تا می تواند تقلید می کند، تا می تواند به استادش رجوع می کند تا کارش را درست انجام دهد...به دین که می رسد تقلید می شود اَخ...می شود زشت...
به بهانه سجده بودن سرم را پایین کردم که اشک های مظلومیت دین را نبینند...که مبادا فکر کنند ما انسان های به اصطلاح خودشان خشک مغز چه سخت قلبمان برای دین نرم است... و چه سخت برای دینمان سختیم...ما از امامان یاد گرفته ایم حضرت علی را می گویم همان که سلام خدا دائما بر اوست...یاد گرفته ایم که در دین باید تعصب داشته باشیم...یاد گرفته ایم که قدمی در دین عقب نگذاریم به بهانه این که شاید این طور دین را قبول کنند...اگر همان طور رفته بودیم دیگر به این جا نمی رسیدیم...سخن کوتاه کنم که اطاله کلام رسم ما نیست....
اما نوشتم که بخواند او اول...که اعتقاد دارم می بیند این کاغذ پاره های مجازی را و بخوانید شما...که شاید دردِ دلم را تسکین دهم....


پ.ن: هرجا که روضه عمومیم عباس باشد من هستم....
مشک که تیر خورد...عباس هم افتاد...یا با آب بر می گشت یا هرگز...این جا بود که آه زینب به آسمان شد...آه حسین به آسمان شد...این جا بود که فرزند زهرا چون خود زهرا کمرش خم شد....
حالا سلام بده خدمتشان که مطمئنا آمده است...و مطمئن شدم که آمده است...

۲۴ مرداد ۹۲ ، ۱۷:۰۶ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مرد باش

مـــــــرد بـــــــاش

امروز رو

گــــنــــاه نــــکــن

۱۷ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۵۴ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

عید

فردا عید است....

           چه فایده وقتی صاحبش ناراحت است...

مگرنشنیده ای که فرموده اند....

          هیچ عیدی بر ما اهل بیت نمی گذرد مگر آن که اندوه و مصیبت ما بیشتر می شود....



۱۷ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۵۲ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

عیادت

چیزی نمانده....

             دیگر نمی خواهد به عیادتش برویم...

                                                تا چند ساعتی دیگر خودش می آید....

شیطان را می گویم...

               مگر نشنیده ای که در ماه رمضان او را به زنجیر می کشند؟؟؟


پ.ن:

      تا به خود آمدیم رممضان از ما رفت....

۱۷ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

توهم

شنیده ای هر کسی که مشکلی دارد می گوید

                                                   من بدبخت ترینِ مردم ام؟!!!

این تنها یک توهم است....

                      باور نداری؟؟؟

امام علی ـعلیه السلام می فرماید:

                               بدبخت ترین مردم کسی است که نتواند  دوستی داشته باشد

                               بدبخت تر از آن هم کسی است که دوستانش را از دست بدهد


۱۷ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

زندان

زندان را فرض کن....

              حالا امام زمان ـعجل الله فرجهـ را هم فرض کن....

این گونه او را در زندان اعمالمان گرفتار کرده ایم...


پ.ن:

     استادمان می گفت و می گوید:

                                 امام زمان ـعجل الله فرجهـ در زندان مکروهاتِ اعمال ماست...


۱۶ مرداد ۹۲ ، ۰۶:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خواب

گفته اند به چیزی که زیاد فکر کنی در خواب هم آن را میبینی....

                               

                                                           تا به حال چندبار حضرت ولی عصر ـعجل الله فرجهـ را دیده ایم؟؟؟؟


پ.ن:

      استادمان می گفت و می گوید:

                                 امام زمان ـعجل الله فرجهـ در زندان مکروهاتِ اعمال ماست...

۱۶ مرداد ۹۲ ، ۰۶:۰۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کتاب خانه واجبات

به کتاب خانه واجبات که سری زدم

                       در آن گوشه ها واجبی را دیدم که زیر خروار ها خاک مانده بود...

خاک را کنار که زدم....

              دیدم قرمز نوشته بود امر به معروف و نهی از منکر....

                                                حتما قرمزی اش هم از خون امام حسین ــعلیه السلامــ بوده....

                                                                                   خدا نکند...

پ.ن:

      کاش دروغ بود این که می گویند هدف امام حسین ـعلیه السلامـ این واجب بوده است...

                                                   وای به حال ما اگر راست باشد...

۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آبِ عمر

اگر این روز ها آبی را دیدی که دارد می رود....

         غصه اش را نخور....

                     آب عمرت از آن سریع تر می رود...

                                                غصه اش را بخور....


پ.ن: بر سر جوی نشین و گذر عمر ببین...

۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مقاومت را فرهنگ کرد...

دستانش می لرزید. بار اول بود که تفنگ را در برابر صورت یک کودک می گرفت. به هر صورت که بود با انگشتی لرزان ماشه را کشید. رگبار تیر ها بود که به قلب آن کودک می نشست. چند روزی آن صحنه و بال بال زدن کودک جلو چشمانش بود. آب می خورد یاد او می افتاد. غذا می خورد یاد اومی افتاد. باد می وزید یاد او می افتاد. هنگام شلیک کردن باد می وزید. برگ های پاییزی بودند که بین او و کودک فاصله بود. دستانش می لرزید. با همان دستان لرزان رگبار گلوله ها را نثار کودک کرد. چند روزی گذشت. به خود گفت او به جهنم رفت. تو در راه رسیدن به هدفت کار کردی. دوباره کودکی را دید. و باز هم از نقطه مگسک تفنگش بود. این بار دستانش نمی لرزید. این بار باد نمی وزید. اما این بار هم آن کودک بود که با مقاومت خود در برابر آن گلوله ها ایستادگی و مقاومت را فرهنگ کرد. چند روز بعد. بازهم کودکی دیگر از نقطه مگسک تفنگ. این بار اما قضیه فرق می کند. از آن باریکه و روزنه فقط یکی شان را می بیند. سنگ ها از این طرف و گلوله ها از آن طرف. دستشان نمی لرزید. اتفاقا بسیار محکم بودند. سنگ ها را با یک دست گرفته بودند و با دست دیگر با فریاد الله اکبر، حادثه ای بزرگ را رقم زدند. سنگ ها پرتاب شد. رگباری از سنگ ها بود که سرباز را تهدید می کرد. اینبار جریان فرق می کرد. یکی را کشت اما خودش هم کشته شد. سنگ ها بر صورت سرباز می خورد. یکی چشم را می زد و دیگری بینی را و آن یکی ضربه کاری بود که به پیشانی سرباز خورد. صحنه ای به یادش آمد. کودک بود که در برابر رگبار گلوله ها جلوی چشمانش بال بال می زد. همه چیز تغییر کرد آن هم به ناگاه. خود را در برابر دو راهی دید. تا خواست به خود بجنبد او را به سمت چپ پرتاب کردند. سمت راست را که نگاه کرد، آن کودک را دید. بال بال می زد. اما این بار برای رسیدن به مقصد. برای رسیدن به بهشت. برای رسیدن به جایی که برای ورودش چندین مجوز داشت. معصوم بود و شهید. خودش را که دید فهمید دارد بال بال می زند از گرمای آتش. از گرمی سنگ های آتشینی که بر بدنش می نشست و ذوب می شد. آری؛ دیگر آن سرباز رفت. به جهنم رفت. در راه هدفش جنگیده بود. هدفی تخیلی. هدفی که نه اساسی داشت و نه مبنایی.

به یاد تمامی کودکان شهید مقاومت...

۱۱ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۵۶ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

دردی که در جامعه دیدم...

جوان... جوانی... می گویند فلانی جوانی کرده تو ببخشش... تو بزرگی کن...

امروزه جوانان ما آن قدر جوانی کرده اند که بزرگِ عالم چنان در برابر خدا شرمنده است که می گوید چه کنم غیراین ها را ندارم... تو ببخششان ای خدا...

امروز سریبه چت روم های مختلف زدم... وارد شدم با نام پسر... هیچ خبری نبود... خارج شدم و وارد شدم... با نام دختر... ثانیه نگذشت که چندین پیج چت باز شد... پسرانی بودند که شهوتشان سرازیر شده بود...به جایی رسیده بودند که هر حرفی و هر حرکتی می کردند...

دوست ندارم این ها را این جا بنویسم... فضایی را که باید یاد ابالفضل و زینب علیهما السلام باشد را نباید با این چیز ها تیره کرد... اما چه کنم که درد های جامعه را که دیده ام باید بگویم...

آن ها را که دیدم فهمیدم چرا داروین نظریه اش این است که انسان حیوان بوده و کم کم تبدیل به انسان شده است. او در دنیای مادی غرق بوده و شهوات را می دیده. می دیده که چگونه همچون حیوانات مرد ها تا یک جنس متفاوت را می بینند به هیجان می افتند و برای رسیدن به او با یک دیگر رقابت می کنند. این را دیده و حیوانات را دیده... با خود گفته این انسان حیوان نیست ولی این حرکاتش حیوانی است... پس انسان حیوان بوده و کم کم پیشرفت کرده و توانسته برای خود خانه ای و وسایلی ایجاد کند. در واقع انسان را حیوان پیشرفته دانسته...

جوانان ما نه همه شان برخی از آن ها که امیدوارم تخصیص اکثر نباشد، به درد شهوت مبتلا شده اند...ریشه یابی کنیم سیاسی می شود...خواستم دل نوشته بنویسم چه کنم... دلنوشت من با سیاست گره خورده...

برگردیم به زمان اصلاحات... بیسکوییت های گندم که با بسته بندی بنفش در بازار بود را برای نمونه به یاد بیاورید...نوشته ای داشت... فرزند کمتر زندگی بهتر...سیاست کاهش جمعیت.... این یک

برگردیم به زمان اصلاحات....تغییر کتاب های درسی... مبارزه گسترده با ایدز... چه خبر شده؟؟؟... آمار بگیرید... ایدزی های کشور چند نفر هستند... انگشت شمار بودند... پس چرا این قدر مانور داده شد؟؟؟؟... سیاست آموزش امور جنسی به کودکان.... با عنوان پیشگیری از ابتلا به بیماری ایدز....

به عقب برگردیم.... زمان اصلاحات....تغییر فاحش فرهنگ... چه در پوشش... چه در خوراک... و چه در عادات مردم.... سیاست تعامل فرهنگ ها...

باز هم برگردیم.... همان زمان اصلاحات....تغییر سیاست های برنامه سازی تلویزیونی....فیلم های طنزی چون پاورچین و ... با سیاست تغییر فرهنگ ها آماده شد...

بازگردیم.... زیاد نه.... همین هشت سال را نگاهی کنیم...مشکلات ایجاد شده در هشت سال قبل از آن بسیار بوده... دولت باید تغییرات گسترده ای ایجاد کند.... کم کاری صورت گرفت... مسئله کنترل جمعیت، نوع پوشش و خوراک و عادات مردم.... یا اقدامی صورت نگرفت و یا مقطعی بود و بی فائده....

دیگر چیزی ندارم که بگویم.....



پ.ن:

      ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس.....

                  فکر کنم زمان آن رسیده که حقیقتا ولو خودمان هم آماده نباشیم از ته دل و از صمیم قلب فریاد بزنیم فراز بعد از این را در دعای عهد که می فرماید:

     فأظهر اللهم لنا ولیک و ابن بنت نبیک المسمی باسم رسولک .... چرا؟؟؟... تا بر هر باطلی پیروزی یابد و حق را در زمین بگستراند...

برای ظهورش دعا کنید که جز ظهور حضرت راه چاره ای دیگر نداریم...

۰۵ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۲۲ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

درد

شهوت و حیوانیت...

          برهنگی و حیوانیت...

                 دردی که در وجود خیلی ها نفوذ کرده...


پ.ن:

     أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ

               آیا وقت آن نرسیده کسانی که ایمان آورده اند قلب هایشان را برای یاد خدا خاشع کنند؟

۰۵ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شب قدر

اگر قدر بدانی...

      19 و 21 و 23 که نه...

             هر شب تا به صبح را برایت شب قدر می کند...

                    هم خدا کریم است و هم کریم آل الله مولود این ماه است....


پ.ن:

 فقط یک یا علی (علیه السلام) می خواهد..

                یا علی (علیه السلام) گفتیم و عشق آغاز شد...

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مسیر تغییر

مایل به تغییری؟؟؟

     راهش از این جاست...

             نفس اماره ات و قدم های تو...

                                             یا علی (علیه السلام) گو و رد شو...



پ.ن:

      طوبی لمن ترک شهوةً حاضرةً لموعودِ لم یره

             بهشت ارزانی کسی باد که شهوتی دنیایی را

                   به خاطر موعودی که ندیده است ترک می کند...

                                             من نمی گویم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می گوید...

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بهاء و بهانه

گویند بشهت را به بها دهند نه به بهانه...

           خدا گوید بنده من!! دنبال بهانه ای هستم که بهشت را به تو دهم...


پ.ن:

      ابوحمزه شهادت می دهد...بخوان!!!

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زیباست

زیباست...

      خود به دلت می اندازد که بیایی...

              خود به دلت می اندازد که بگویی یا رب...

                     خود به دلت می اندازد که بگویی العفو...

                           خود به تو می گوید طوبی لک یا عبدی...



پ.ن:

     همه کاره خود اوست... ما وسیله هم نشاید...

۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دروغ واجب

دروغِ واجب هم داریم.....
              واجب است نماز بخوانیم....
                             واجب است بگوییم إیاک نستعین...


پ.ن:

     روزی 10 بار می گوییم إیاک نستعین....

                                و روزی 100 بار از غیر خدا کمک می گیریم....

۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۳۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰